Enter keywords to search

Search form

چطور می‌شود خشونت خانگی را کم کرد

پنجشنبه, آبان 21, 1394 Thursday, November 12, 2015

زنان و کودکان عموما دو گروه اصلی هستند که آماج وهدف اعمال  خشونت خانگى قرار می‌گیرند. البته این خشونت اَشکال متفاوتی به خود می‌گیرد. به نظر می‌رسد شایع‌ترین نوع خشونت، خشونت فیزیکی است که به دلیل آنکه آثاری از خود به جای می‌گذارد از آن به عنوان خشونت آشکار یاد می‌شود.

/Ozgur Donmaz/Ocean/Corbis

این نوع خشونت همچنین بیشتر از خشونت خاموش یا پنهان که اغلب کلامی و روانی است، مورد توجه قرار گرفته است. اما مطالعات نشان می‌دهد میزان خشونت روانی اعمال شده بر زنان ایرانی بیش از خشونت جسمانی است.

این آمار همینطور نشان می‌دهد که دست‌‌کم ۶۰ درصد زنان ایرانی در طول زندگی خشونت را تجربه کرده‌اند. قتل زنان شدیدترین نوع خشونت بر ایشان است و ۶۲ درصد از مقتولین زن توسط بستگان خانوادگی خود به قتل رسیده‌اند .همین آمار ها نشان می‌دهد که کمتر از ۳۵ درصد خشونت خانگى به پلیس و نهادهای ذی‌ربط گزارش می‌شود .

یکی از مهمترین دلایلى که باعث می‌شود خشونت علنی نشود، یعنی زنان آن را گزارش ندهند این است که اصولا فرهنگ غالب بر عادی بودن خشونت و اعمال آن صحه می گذارد. یعنی هم زنانی که آماج این خشونت‌اند و هم هنجارهای رایج که از سوی خانواده دیکته می‌شود، اِعمال خشونت از طرف مردان خانواده (پدر، برادر، شوهر و سایر نقش‌های خانوادگی مردان)  بر علیه زنان را امری عادی و قابل قبول جلوه می‌دهند.

مجازات زنان و فرزندان از سوی مردان همچنین از سوی اجتماع بزرگ‌تر و سایر نهادهای اجتماعی نیز تأیید و تشویق می‌شود. در واقع در جامعه‌ای که مردان بر زنان و کودکان برتری دارند، هدف خشونت اعمال کنترل و قدرت بر زنان است و این برتری با عملکرد نهادهای فرهنگى و سیاسی جامعه نیز تقویت می‌شود.

در این فرآیند مردانی که مرتکب خشونت می‌شوند آگاهانه از انواع خشونت برعلیه زنان استفاده می‌کنند تا اطاعت و انقیاد زنان را به دست آورند.

سایر تفاسیری که قصد دارند علل بروز خشونت بر علیه زنان را توضیح دهند از جمله بیمار بودن مردان خشونت‌گر یا یاد گیری خشونت در دوران کودکی از طریق مشاهده آن، می‌تواند مکمل این نظر باشد.

در هرحال بر اساس این نظریه، هدف از اعمال خشونت ، تثبیت و تقویت برتری مردان بر زنان است.

جنبه دیگر پیشگیری و تلاش برای جلوگیری از اعمال خشونت است.

اطلاعات موجود نشان می‌دهد که خشونت را نمی توان با جنبه‌های کیفری از میان برد. در این باره رئیس اورژانس اجتماعی وقت کشور می‌گوید: «ما در سال‌های گذشته جلساتی را با قوه قضائیه در ارتباط با افرادی که نسبت به زنان‌شان خشونت می‌کنند،‌ داشته‌ایم و معتقد بودیم که باید کاری برای آنان کرد. زنانی که در اثر خشونت به دادگاه مراجعه می‌کردند، همسرانشان به زندان محکوم می‌شدند ولی بعد از اینکه از زندان بیرون می‌آمدند اولین کاری که می‌کردند تشدید خشونت بود؛ به همین خاطر نبودن حمایت‌های اجتماعی خاص باعث می‌شود زنان کمتر خشونت بر علیه خود را مطرح کنند.»

از این رو کارشناسان حوزه خانواده و مدد کاری معتقدند برای مقابله با خشونت باید هم از نظر فرهنگى و هم از جنبه حقوقی تدابیرى اندیشیده شود. مثلا آموزش مردان و تلاش برای تغیر رفتارهای خشونت‌گرا می‌تواند یکی از راه حل‌های فرهنگى باشد.

راه حل فرهنگى دیگر بازنگری برنامه ها و خصوصا سریال های تلویزیونی و فیلم های سینمایی است که در آنها خشونت علیه زنان و کودکان چه بصورت آشکار(جسمانی) و چه به صورت پنهان(کلامی و روانی) نمایش داده شده و عادی جلوه داده می‌شود.

تغییر قوانین و رویه های حقوقی که اعمال خشونت بر زنان را تسهیل می‌کند نیز می‌تواند دامنه و گستردگی خشونت را محدود کند.

مثلا اصولا تعریف معینی از خشونت خانگى بر علیه زنان در قوانین خانواده ما وجود ندارد. بعضی از قوانین خانواده هم که موضوع تمکین زن از مرد را مطرح می‌کنند، می‌تواند بستری باشد برای خشونت بر علیه زنانی که به تعبیر مردان از ایشان تمکین نمی کنند.

موضوع بعدی گسترش و تسهیل راه اندازی موسسات غیردولتی است که زنان خشونت دیده را مورد حمایت قرار می‌دهند. به نظر می‌رسد که در این زمینه معاونت زنان قدم‌هایی برای ایجاد خانه‌های امن برداشته است ولی بر اساس تجربیات موجود سازمان‌های غیردولتی که اغلب به همت خود زنان آسیب دیده راه اندازی شده‌اند، توانسته‌اند به دلیل ماهیت مردمی خود بیشترین حد کارآیی را عرضه کنند.  

‌‌‌‌‌‌‌‌‌----------------------------------------------------

خشونت در سینما 

این یک برش از سینمای ایران است اما قصدش ترویج خشونت نیست بلکه آلبومی است تا یادمان بیاید چقدر در فیلم‌هایمان خشونت حضور سنگینی دارد.

صدای این سیلی از سینما بیرون می‌رود، در جامعه می‌پیچد


سه شنبه, آبان 12, 1394 Tuesday, November 03, 2015

برخی می‌گویند در سینما صحنه‌های کتک‌کاری خانوادگی پخش می‌شود، مگر در خانه‌ها کتک‌کاری نیست؟ این آینه جامعه است. ما در این قسمت، فیلم کوتاهِ همین واقعیت را نمایش می‌دهیم. 

صحنه کتک‌کاری گلزار و افشار در فیلم آتش‌بس، عکس از ایسنا

دست خسرو شکیبایی بالا می‌رود و روی صورت بیتا فرهی فرود می‌آید. دست محمدرضا شریفی‌نیا بالا می‌رود و روی صورت هدیه تهرانی پایین می‌آید. مانی حقیقی به سمت گلشیفته فراهانی هجوم می‌برد.

بینی و دهان خونین گلشیفته فراهانی، گونه کبود رویا نونهالی، شهاب حسینی که در لحظه‌ای از فیلم جدایی نادر از سیمین، مستاصل است، کاری از دستش برنمی‌آید، خودش را می‌زند.

از هامون روشنفکر تا پارسا پیروزفر معتاد در مهمان مامان، در لحظه‌ای که مشابه میلیون‌ها لحظه از زندگی میلیون‌ها انسان دیگر است، خشم و واماندگی، درد و افسردگی تبدیل به خشونت می‌شود و کفه رابطه دو انسان را که می‌تواند روی خط گفت‌و‌گو پیش برود،‌ از تعادل خارج می‌کند.

آن‌که فریاد می‌زند برنده است، آن‌که زور بیشتری دارد، حرفش را پیشتر می‌برد.

در تاریخ سینمای ایران پس از انقلاب همان‌قدر که تکنولوژی فیلم‌سازی تغییر کرده، تصویر خانواده هم دچار تغییر و تحول شده است.

مثل آنچه در واقعیت می‌گذرد، خانواده‌ها در سینمای ایران هم، بین سنت و مدرنیته گیج می‌خورند. اعضای خانواده با خود، با دیگر افراد خانواده و با دنیا درگیرند.

در خانواده سنتی، حرف، حرف مرد خانواده است. مدار خانواده بر گرد او می‌چرخد. ترکیب زن و بچه‌ها، پادگان کوچکی را تشکیل می‌دهند که قرار است در خدمت یک فرمانده باشند. این خانواده به طور معمول در فضایی سنتی زندگی می‌کنند. خانه درندشت و ویرانی مثل خانه فیلم مهمان مامان برای مثال یک نمونه است.   

(اگر قادر به دیدن ویدئو نیستید >اینجا< را فشار دهید.)

 

در بسیاری از موارد، فضا و لوکیشن فیلم‌های سینمایی مدرن شده است؛ مردها کت و شلوار معقولی پوشیده‌اند؛ زن‌ها در آشپزخانه‌ای مدرن آشپزی می‌کنند؛ خانه، آپارتمانی است مرتب و امروزی  و نه یک حیاط درندشت اما در بسیاری موارد، رفتار و مناسبات حاکم بر خانواده تغییر چندانی نکرده است.

این موضوع که آنچه در سینما می‌گذرد، نمایش واقعیت بیرونی است برای توجیه سینمایی که در آن خشونت ورزیده می‌شود کافی نیست.

این سوال مطرح است که در روند داستان و فیلمنامه،  در آن لحظه حساس که از شدت خشم، صورت شخصیت فیلم گر می‌گیرد، دست‌هایش مشت می‌شود، ابروهایش در هم فرو می‌رود و از چشم‌هایش خشم بیرون می‌زند،  نویسنده و کارگردان چه باید بکنند.

مگر در واقعیت جامعه این طور نیست که دست‌ها بالا می‌رود و روی صورت کسی پایین می‌آید؟ مگر خشم و خشونت به درگیری نمی‌کشد؟ آیا واقعیت زندگی را باید در سینما، سانسور کرد؟

برای پاسخ دادن به این سوال باید دید کارکرد خشونت در سینمای خانوادگی چیست.

در برخی فیلم‌های سینمایی اجتماعی، آنجایی که قرار است، سینماگر به نقد جامعه بپردازد، اقدام به خشونت، قدمی است برای نشان دادن یک رفتار ناهنجار.  

سینماگر روایتش به گونه‌ای نیست که انگار کسی که خشونت ورزیده، چاره‌ای جز این نداشته است.

خشونت در آثار سینماگرانی مثل کیانوش عیاری یا پوران درخشنده و رخشان بنی اعتماد از چنین جایگاهی سر می‌زند.

کیانوش عیاری فیلمی به نام خانه پدری ساخته که شاید بتوان گفت تاریخ  چندین دهه خشونت در خانواده ایرانی است.

چنین سینمایی، برای نقد ناهنجاری، ناچار به نمایش ناهنجاری دست می‌زند.  

اما در سینمای ایران گونه دیگری از از نمایش خشونت هم به چشم می‌خورد. گاه همین دست‌هایی که بالا می‌روند و مشت‌هایی که فرود می‌آیند قصدشان دراماتیزه کردن موضوع سینما است. بهره‌برداری سینمایی از لحظه فرود آمدن دست یک هنرپیشه معروف مرد بر روی صورت یک ستاره دیگر.  

میل به آفرینش و نمایش چنین صحنه‌هایی چنان است که کسی مثل محمدرضا فروتن، هنرپیشه‌ای که در فیلم‌های زیادی بازی کرده درباره حضور خشونت در سینما می‌گوید من از بس زن‌ها را در فیلم‌ها کتک زدم خسته شدم.

این برش از سینمای ایران، قصدش ترویج خشونت نیست. بلکه آلبومی است برای اینکه یادمان بیاید چقدر در فیلم‌هایمان خشونت حضور سنگینی دارد.

آن لحظه که دست یک هنرپیشه بر صورت یک هنرپیشه دیگر فرود می‌آید، فقط لحظه‌ای کوتاه از یک فیلم بلند نیست،‌ طنین ضربه‌ای است که در فضای سینما و جامعه می‌پیچید و در طول تاریخ آنقدر که سینما ماندنی است، آن لحظه هم می‌ماند و صدایش در گوش جامعه می‌پیچد.

 

گزارش یک روانشناس: چند اصل ساده در رابطه با همسر سلطه‌جو و پرخاش‌گر

سه شنبه, شهريور 17, 1394 Tuesday, September 08, 2015

این روایت، گزارشی است از پرونده یکی از مراجعان به روانشناس که مورد خشونت خانگی قرار گرفته است. اما از آنجایی که خروج از رابطه خشونت‌آمیز ساده نیست، توصیه‌های روانشناس هم همراه گزارش است. 

Kate Brooks/Corbis

شرح حال بیمار

شیوا پس از اینکه توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته به مشاور خانواده مراجعه می‌کند. او دو سال قبل با سعید ازدواج کرده است و پیش از ازدواجشان چند ماهی باهم آشنایی مختصری داشته‌اند.

یکی از شروط ازدواج سعید، کار نکردن شیوا بوده است که او هنگام ازدواج این شرط را پذیرفته است. سعید هم متعهد شده نیازهای مالی همسرش شامل خوراک و پوشاک و مسکن و مسافرت و غیره را برآورده کند. زندگی آنها به لحاظ مالی و ملزومات مورد نیاز، تامین است. سعید برای شیوا لباس‌های مارک‌دار می‌خرد، او را به مسافرت خارج از کشور می‌برد، رستوران‌های خوب و … .

کمی بعد از ازدواج، سختگیری‌های سعید در مورد رفتار و روابط شیوا شروع شده و قوانین متفاوتی را برای رفت و آمدهای او گذاشته است.

بر اساس یکی از این قوانین شیوا حق ندارد دیرتر از ساعت ۸ شب به خانه برگردد. این درحالی‌ است که سعید در روابط و رفت و آمدهایش هیچ محدودیتی ندارد و خیلی مواقع حتی شیوا را در جریان رفت و آمدهایش قرار نمی‌دهد.

در سال گذشته چندین بار برای اینکه شیوا دیرتر از ساعت ۹ شب به خانه برگشته است دعوا کرده‌اند.

آخرین بار شبی بود که شیوا به همراه خواهر و برادر خود از منزل مادرش به خانه بر می‌گشت. آنها در ترافیک سنگینی ماندند و حدود ساعت ۹:۲۰ شب به خانه شیوا رسیدند. سعید که بیرون در خانه منتظر او ایستاده بوده به محض رسیدنش به طرف ماشین رفته و به خاطر یک ساعت و بیست دقیقه تاخیر، در حالی که موهای شیوا را در دور دستش پیچیده بوده او را به داخل خانه می‌کشاند و به شدت کتکش می‌زند. طوری که به حالت نیمه بیهوش و خون آلود به کناری می‌افتد.

سختگیری‌های شدید سعید بر امور شخصی شیوا، کنترل بر ساعت رفت و آمدهایش، و تهدید و تنش مداوم به همراه خشونت فیزیکی اخیر مسائلی هستند که شیوا را برای چاره‌جویی به مطب روانشناس کشانده است.

زنان بسیاری (بخصوص در جوامع مردسالار) تحت نظارت و کنترل شدید همسرانشان قرار دارند. در این جوامع قوانین یک جانبه‌ای که محدود کننده آزادی‌های فردی و نقض پایه‌ای حقوق و شاَن یک انسان است از طرف مردان بر زنان اعمال شده و توسط سنت و هنجارهای اجتماعی تقویت می‌شود.

طی دهه‌های اخیر و در روند مدرنیزه شدن، در برخی از سطوح اجتماعی، این مردسالاری شکل مدرن به خود گرفته و کمتر در شکل سنتی آن ظاهر می‌شود. اما مهم آن است که ریشه‌های مدل‌های مدرن شده مردسالاری نیز از همان الگوی سنتی مردسالارانه تغذیه می‌کنند. الگویی که زنان را به لحاظ اجتماعی، اقتصادی و حقوقی وابسته به مردان نگه داشته، آنها را در موضع فروتر قرار داده و در مقابل پرخاشگری مردان، آسیب­پذیر می‌کند.

زنانی که حامی دارند و آنها که ندارند

هرروزه زنان بسیاری با شکایت و ناراحتی‌های روانی ناشی از خشونت فیزیکی و عاطفی برای مشاوره به متخصصین مراجعه می‌کنند. برخی از آنان نیاز به کمک برای تصمیم گیری بر قطع رابطه شان دارند و برخی اصرار برای حفظ و اصلاح آن.

این افراد دست کم به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول کسانی که دارای حمایت خانواده و استقلال مالی هستند و دسته دوم کسانی که حمایت خانوادگی و استقلال مالی ندارند.

در مورد دسته دوم موانع برای ترک رابطه یک جانبه و سلطه‌گرانه بیشتر است. در این موارد قدرتمند سازی زن به لحاظ امکان ادامه زندگی تک نفره مستلزم حمایت خدمات اجتماعی و قانونی است. خدمات اجتماعی که نه تنها اسکان امن برای فرد مورد خشونت قرار گرفته را تامین کند که به او برای یافتن شغل و درآمد‌زایی نیز کمک کند. نقص در ارایه چنین خدماتی باعث می‌شود تا زنان بیشتری روابط خشونت آمیز را تحمل و به آن ادامه دهند.

اما در مورد گروه اول، اگر خود مایل به ترک رابطه باشند کار راحت‌تر است. اما در همین گروه زنان بسیاری نیز هستند که با وجود حمایت خانوادگی و استقلال مالی مایل به ترک رابطه سلطه‌گرانه و خشونت آمیز نیستند.

 

در مورد شیوا، اگرچه همسرش به او اجازه کار کردن نداده است و از زمان ازدواجشان به لحاظ مالی به سعید وابسته بوده اما این به معنای عدم توان مالی او نیست. او پیش از ازدواج با سعید شغل موفقی داشته و برای احیای دوباره حرفه‌اش به خود مطمئن است. همچنین از زمانی که خانواده اش شاهد کتک خوردن او از سعید شدند، حمایت‌شان را برای هر تصمیمی (ولو جدایی) در مورد زندگی‌اش با سعید اعلام کرده‌اند.

اما شیوا می‌گوید که سعید را دوست دارد و مایل به ترک ازدواجش نیست. بعد از چندین جلسه مشاوره، روانشناس و شیوا هر دو به وابستگی ذهنی شیوا به سعید واقف شدند. وابستگی‌ای که حتی علی‌رغم استقلال مالی در بسیاری از افراد وجود دارد. برخی آن را معادل دوست داشتن می‌‌دانند و برخی حتی معادل عشق.

در مواردی گفته می‌شود که روابط سلطه جویانه بعد از گذشت زمان ممکن است رفته رفته شکل ملایم‌تری به خود بگیرد. گذشت زمانی که گاه تا میانسالی افراد طول می‌کشد و در قبال حفظ رابطه، هزینه‌های روانی سنگینی پرداخت می‌شود. گاهی بهبود بخشیدن به‌ این روابط با جلسات ممتد زوج درمانی (درصورتی که زن و مرد هر دو مراجعه کنند) و یا مشورت و حمایت‌های خانوادگی ممکن است بهتر شود. اما در اکثر موارد رفتارهای سلطه جویانه ریشه در تربیت و بافت فرهنگی و اجتماعی فرد داشته و تغییر آن کار ساده‌ای‌ نیست.

راهکارهایی برای مقابله با خشونت  

مستقل از اینکه میل به ماندن در رابطه با یک فرد سلطه‌جو و پرخاشگر را چه نام‌گذاری کنیم (وابستگی ذهنی، دوست داشتن، عشق، ترس، نیاز، …)، و با توجه به‌ این‌که این میل در بسیاری از افراد دیده می‌شود، چند راهکار اولیه در مشاوره به شیوا (و افرادی که مایل به ادامه چنین روابطی هستند) توصیه می‌شود:

۱) رفتارهای سلطه‌گرانه و خشونت آمیز همسرتان را امر خصوصی داخل خانه تلقی نکنید. در مورد آنها با خانواده خود، خانواده همسرتان و با دوستانتان صحبت کنید. همسرتان را نیز در جریان این بگذارید که دیگران از رفتار او خبردار خواهند شد. عمومی کردن رفتار خشونت آمیز غالباَ به کاهش دفعات آن کمک می‌کند.

۲) به همسرتان هشدار دهید که در صورت هرگونه ضرب و شتمی با پلیس تماس می‌گیرید. ولو اینکه نخواهید این کار را بکنید یا تصورتان بر این باشد که پلیس کمک موثری نخواهد کرد، او باید بداند که چنین گزینه‌ای‌ وجود دارد.

۳) در شرایط خشونت آمیز محیط را ترک کنید، به اطاق رفته درب را قفل کنید و یا از خانه خارج شوید. هیچ چیز مهمتر از حفظ جانتان نیست و شما هیچ وقت قادر به پیش‌بینی پیامدهای خشونت فیزیکی نیستید.

۴) در شرایطی که رابطه شما با همسرتان آرام است به او بگویید که از حقوق انسانی‌تان برای داشتن آزادی‌های برابر، امنیت و احترام متقابل آگاهی داشته و خواهان این حقوق هستید.

قطعاَ او به شما نخواهد گفت باشد از فردا به یک آدم آزادی‌خواه تبدیل خواهم شد و شما حقوق برابر خواهید داشت. اما با تکرارمطالبه حقوقتان، این واژه‌ها در گوشه‌ای‌ از ذهن او باقی خواهد ماند و به این آگاه خواهد بود که شما در نقش یک قربانی با او زندگی نمی‌کنید، از حقوق خود آگاه هستید و آنها را در شرایط صلح آمیز مطالبه می‌کنید.

۵) درصورتیکه همسرتان خود رفتاری دارد و شما را به خاطر رفتاری مشابه آن مورد سوال قرار می‌‌دهد (به طور مثال اگر خود دیر به خانه برمی گردد اما شما را وادار به برگشتن به خانه در یک ساعت مقرری می‌‌کند) به او یادآوری کنید که به رفتارش آگاه هستید و اگر او برای رفتارش آزاد است شما نیز این حق را دارید.

احتمالاَ به شما خواهد گفت که من مرد هستم و تو زن و نتیجه خواهد گرفت که آزادی‌های او موجه است. و یا ناامن بودن جامعه برای زنان را دلیلی برای کنترل بر رفتارهای شما خواهد دانست. در نظر داشته باشید که تاکید بر تفاوت جنسیتی ابزاری است که در جوامع مردسالار برای توجیه رفتارهای سلطه‌جویانه از آن استفاده می‌شود و یکی از دلایل ماندگاری این ابزار، پذیرش آن توسط زنان است. با خونسردی به او بگویید که این دلایل را نمی‌پذیرید و لای درب گفتمان را هرقدر هم تنگ اما باز بگذارید.

------------

برای حفظ حریم خصوصی افراد از اسامی مستعار استفاده شده است. 

تجربه روانشناس، پرونده یک خشونت عاطفی دردناک

سه شنبه, تير 23, 1394 Tuesday, July 14, 2015
Corbis

شرح حال بیمار

مریم، بیست و هفت ساله، برای رهایی از دل‌دردهای شدیدی که ۹ سال است از آن رنج می‌برد به مطب روانشناس مراجعه می‌کند. پیش از مراجعه به روانشناس، انواع آزمایش‌ها و تصویر برداری‌های تشخیصی برای یافتن علت دل‌دردهای مریم توسط متخصصان پزشکی انجام شده و هیچ علت جسمی‌ای که بتواند دردهای مداوم او را توضیح دهد به دست نیامده است.

۹ سال پیش، زمانی که مریم هجده ساله بود، پدرش او را به ازدواج یکی از کارکنان کارخانه‌اش درآورد. در سالی که به گفته مریم بیشتر دختران جوان خانواده پدری از طرف والدین‌شان وادار به ازدواج شدند.

پس ازاینکه یکی از دخترانِ خانواده پدری بدون رضایت خانواده با یکی از همکاران خود دوست شده و با او ازدواج کرده بود، ترسی در خانواده سنتی و متمول‌شان افتاده بود تا دختران‌شان را هرچه زودتر شوهر دهند و جلوی ازدواج‌هایِ «خودسرانه» آنها را بگیرند.

پدرِ مریم با تکیه به این جمله که «خواستگاری کردن به جا آوردن سنت پیامبر است» به خواستگاری یکی از کارکنان خود (محمد علی) رفته و به او پیشنهاد داده بود تا با دخترش ازدواج کند. مریم در دوران عقد متوجه می‌شود محمدعلی قصد ازدواج با دوست دخترش را داشته است ولی زمانی‌که پیشنهاد پدر مریم را با خانواده‌اش در میان می‌گذارد، خانواده‌اش او را به این ازدواج تشویق می‌کنند و می‌گویند «ازدواج با دوست دخترت تو را به هیچ جایی نخواهد رساند اما اگر با مریم ازدواج کنی وقتی پدرش سرش را زمین بگذارد تو روی گنج خواهی خوابید.»

از اولین ماه‌های ازدواج مریم و محمدعلی، بدبینی‌های محمدعلی شروع می‌شود به طوری که یک روز که مریم در خانه نبوده در تمام گوشه و کنار خانه، دوربین مخفی می‌گذارد تا وقتی مریم در خانه تنهاست بتواند رفتار او و یا حرف‌هایش را با دوستان و خانواده، چه تلفنی و چه حضوری، کنترل کند. بعد از ازدواج، محمدعلی از مریم می‌خواهد تا هنگام رابطه جنسی برایش داستانی خیالی تعریف کند.

مریم از انجام خواسته او سرباز می‌زند و به او می‌گوید نمی‌تواند درباره کاری که نکرده و نخواهد کرد داستان‌سرایی کند. اما محمدعلی دست از اصرار بر نمی‌دارد و همخوابی با مریم را مشروط به گفتن داستان تخیلی می‌کند.

او به مریم پیشنهاد می‌دهد که من داستان را می‌گویم و تو تکرار کن. بعد از چند ماه تهدید و درگیری، مریم به خواسته محمدعلی تن داده و هرچه را محمدعلی تعریف می‌کند، تکرار می‌کند. محمدعلی که همه حرف‌ها را ضبط می‌کرده، فایل صداهای مریم را به عنوان سندی بر هرزگی او برای پدر همسرش پخش می‌کند و به او می‌گوید «دختر تو هرزه بوده و به این دلیل از من برای دخترت خواستگاری کرده‌ای» و او را تهدید می‌کند که فایل‌های صوتی را عمومی می‌کند و آبرویش را می‌برد. 

پدر مریم بدون اینکه موضوع را با دخترش در میان بگذارد به خانه‌اش رفته و او را به شدت کتک می‌زند طوری که در بیمارستان بستری می‌شود.

پدرِ مریم تا مدت‌ها با او صحبت نمی‌کرده و حتی به پیام‌های مریم که از طریق مادرش به او داده می‌شده پاسخی نمی‌داده است.

مریم و محمدعلی یک فرزند دارند. محمدعلی در تمام این ۹ سال به مریم بدبین بوده است و تمام جزییات زندگی شخصی مریم را کنترل می‌کرده است. دل دردهای مریم از همان سالِ اول ازدواج شروع شده و در تمام سال‌هایِ گذشته رو به وخامت گذاشته است.

طلاق در خانواده سنتی و مذهبی مریم، ننگ به حساب می‌آید و علاوه بر آن محمدعلی تهدید کرده اگر مریم بخواهد طلاق بگیرد، فرزندشان را از او خواهد گرفت.

همچنین مریم استقلال مالی و شغلی ندارد چون محمدعلی در تمام دوران ازدواج به بهانه‌های مختلف از جمله رسیدگی به خانه و فرزند و ... مانع کار کردن او شده است. با وجود توصیه یک روانپزشک به مریم برای جدا شدن از همسرش، به دلایل ذکر شده مریم از همسرش طلاق نگرفته است.

وقتی دردهای روان به تن می‌زنند

جسمانی‌سازی به اختلالی گفته می‌شود که بیمار علایم جسمی (مانند سردرد، دردهای دستگاه گوارش، کمر درد، درد مفاصل ...) را در غیابِ توضیحِ پزشکی بروز می‌دهد و شدت علایم و شکایات به حدی است که منجر به افتِ عملکردِ عادی فرد شده و در زندگی روزمره‌اش ایجادِ اختلال می‌کند.

گرچه جسمانی‌سازی اختلالِ بسیار شایعی است، اما همچنان یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌هایی است که کارکنانِ خدمات سلامت با آن مواجه می‌شوند.

دلایل اختلال جسمانی سازی، جسمی نبوده و ریشه در ذهن و فرهنگِ فرد دارد. تاریخِ این اختلال به هیستریا برمی‌گردد که چهارهزار سال پیش توسط مصریان شرح داده شده است. معمول‌ترین موارد شامل گزارشِ درد است آن هم در شرایطی که خبری از جراحت و آسیب جسمی در کار نیست.  

عواملِ مختلفی در ایجادِ اختلال جسمانی دخیل هستند که استرس یکی از مهم‌ترین آنهاست. شیوع این اختلال در بیمارانِ دارای اختلالات اضطرابی و افسردگی به طور چشمگیری بالا است. گرچه این اختلال در همه فرهنگ‌ها پیدا می‌شود، اما هرچه انگِ اختلالات روانی در یک جامعه‌ بالاتر باشد، تعداد افرادی که رنج روانی خود را با شکایاتِ جسمانی بروز می‌دهند بیشتر هستند. یکی دیگر از مواردی که همایندی بالایی با اختلالِ جسمانی‌سازی دارد تاریخچه سوء استفاده جسمی، جنسی، و عاطفی و آسیب روانی است.

مطالعات نشان داده‌اند افرادی که در کودکی و یا بزرگسالی مورد تنبیه جسمی، تعرض جنسی، و آسیب‌های روانی قرار گرفته‌اند نسبت به کسانی که که گزارشی از چنین آسیب‌هایی نداده‌اند با احتمالِ بالاتری از علایمِ جسمانی در غیابِ توضیح پزشکی رنج می‌برند.

تشخیص روان‌پزشک

برای مریم اختلال افسردگی تشخیص داده نشده است اما به همراه اختلال جسمانی سازی، اختلال اضطراب هم در او تشخیص داده می‌شود.

از آنجاکه اختلالِ جسمانی‌سازی او (دل‌دردهای شدید و ممتد بدون وجود هیچ توضیح پزشکی) همراه با تاریخچه خشونت فیزیکی (توسط پدر) و ادامه‌دار بودن خشونت عاطفی و جنسی (توسط همسر) است، و درحالی‌که (در حال حاضر) امکان ترکِ همسر و تغییرِ مکان زندگی برایش امکان‌پذیر نیست، در فرایند درمان، درمانگر باید تصمیم بگیرد که هدفِ اولیه درمان را روی کدام بخش بگذارد:

رابطه‌درمانی (که نیازمند حضور و مشارکت فعال همسر مریم خواهد بود.)

درمانِ آسیبِ روانی ناشی از خشونت فیزیکی و جنسی و عاطفی

اختلال‌های اضطرابی

اختلال جسمانی‌سازی

برای این منظور یکی از روش‌هایی که پیشنهاد می‌شود این است که یک ارزیابی جامع روانی که تاریخچه پزشکی فرد را هم شامل می‌شود صورت گیرد و در جمع بندیِ ارزیابی، از مریم پرسیده شود که کدام علایم بیشتر از همه برایش استرسزاست و از همه بیشتر به زندگی روزمره‌اش لطمه وارد کرده است.

پاسخ مریم به این سوال تعیین کننده تمرکزِ درمان خواهد بود. این به معنی نادیده گرفتن سایر اهدافِ درمانی نخواهد بود بلکه به معنی اولویت‌بندی در فرایندِ درمان است.

با درنظر گرفتن یک اصلِ ثابت که آن اصل کمک به توانمندکردن مریم برای ایستادن مقابل خشونت خواهد بود، درمان می‌تواند دامنه بسیار وسیعی داشته باشد، از رواندرمانی شناختی‌-رفتاری گرفته تا روان‌تحلیلگری.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*این ماجرا واقعی است اما برای حفظ حریم شخصی بیمار اسامی در این متن مستعارند.