Enter keywords to search

Search form

طلاق توافقی، جدایی بدون درد و خون‌ریزی

شنبه, مرداد 03, 1394 Saturday, July 25, 2015

ته خط زندگی مشترک هم بخشی از زندگی مشترک است. زن و مرد اگر بر سر زندگی و ادامه آن توافق ندارند یک جا با هم به توافق می‌رسند و آن پایان دادن به این زندگی مشترک است.

Corbis

بر اساس قانون در ایران حق طلاق با مرد است بنابراین اگر مردی قصد جدایی از همسرش را داشته باشد با حضور در دادگاه تقاضای طلاق می‌کند و دادگاه هم حکم طلاق صادر می‌کند.

اگر زن قصد جدایی داشته باشد در طلاقی که به آن طلاق خلع گفته می‌شود بر اساس قانون «مالی به شوهر می‌دهد» و تقاضای طلاق می‌کند. این مال می‌تواند مهریه‌ای باشد که زن از آن می‌گذرد یا بیشتر که زن و مرد در مورد میزان آن به توافق می‌رسند.

اما راه سومی هم وجود دارد آن هم وقتی است که زن و مرد هر دو به این تفاهم می‌رسند که ادامه زندگی مشترک ممکن نیست. طلاق توافقی اینجا شکل می‌گیرد.

طلاق توافقی در اسلام

بر اساس قوانین ایران حق طلاق با مرد است. اما اگر زنی خواهان طلاق شد می‌تواند با واگذاری مالی به همسرش از او طلاق بگیرد. این مال می‌تواند مهریه زن باشد و او با گذشتن از آن طلاق بگیرد. به این نوع طلاق، طلاق خلع می‌گویند.

بر اساس ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی ایران طلاق خلع یعنی این‌که زن به واسطهٔ کراهتی که از شوهر دارد، در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد، طلاق بگیرد، این مال می‌تواند عین مهریه یا معادل آن یا بیشتر و کمتر باشد.

طلاق توافقی در ایران بر اساس همین قانون اجرا می‌شود و زن و مرد دادخواست مشترکی برای طلاق ارائه می‌کنند.

در این نوع طلاق مرد نمی‌تواند دوباره رجوع کند و خواهان بازگشت به زندگی مشترک شود و فقط در صورتی که زن پیشیمان شود و بخواهد مالش را پس بگیرد امکان رجوع دوباره وجود دارد.

 

افراد لازم برای طلاق توافقی

یک زن

یک مرد

دو داور

یک قاضی

مدارک لازم برای طلاق توافقی

شناسنامه و کارت ملی زن و مرد

عقدنامه زن و مرد

فرم پر شده درخواست طلاق

گزارش آزمایش از پزشکی قانونی درباره بکارت یا بارداری

مراحل طلاق توافقی

قدم اول: مراجعه زن و مرد با شناسنامه و عقد‌نامه  و گواهی عدم بارداری به دادگاه.

قدم دوم: پر کردن فرم درخواست طلاق که در آن تکلیف مسائلی مانند حضانت فرزند، ملاقات او و امورمالی مثل مهریه، جهیزی و نفقه روشن شده باشد.

قدم سوم: ثبت دادخواست و ارائه کپی مدارک به دفاتر خدمات قضایی قوه قضاییه

قدم چهارم: معرفی دو داور به دادگاه یکی از طرف زن و دیگری از طرف مرد برای اصرار بر مصالحه و بازگشت بر سر زندگی مشترک.

قدم پنجم: حضور داوران در دادگاه و ارائه گزارش در مورد تلاش برای برقراری مصالحه و عدم موفقیت.

قدم ششم: ارائه گواهی عدم سازش در دادگاه که سه ماه اعتبار دارد.

قدم هفتم: مراجعه به دفترخانه رسمی طلاق برای جاری کردن صیغه طلاق و ثبت آن در عقدنامه و شناسنامه.

تحول تازه

به گزارش خبرگزاری تسنیم، پرنیان قوام رئیس اداره مددکاری و خدمات مشاوره‌ای معاونت فرهنگی قوه قضائیه ایران اخیرا گفته است از سال ۹۵ مشاورانی در دادگاه‌های خانواده مستقر می‌شوند و بدون مراجعه به این مشاورها امکان ثبت طلاق توافقی وجود ندارد.

به گفته او مشاوره دادگاه تلاش خواهد کرد که میزان طلاق به‌خصوص طلاق توافقی را کاهش دهد.

تازه‌ترین آمار سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد که در سه ماهه اول سال ۱۳۹۴ نسبت به سال گذشته بیشتر از ۱۷ درصد افزایش داشته است.

بر اساس این آمار در بهار امسال ۳۹ هزار و ۹۸۱ طلاق در این سازمان ثبت شده است و گروه سنی ۲۵ تا ۲۹ سال کسانی هستند که بیشترین آمار طلاق را دارند.

محمدرضا رستمی، یکی از معاونان وزارت ورزش هم به تازگی گفته است به ازای هر ۴.۴ ازدواج به طور میانگین یک طلاق در کشور وجود دارد که ۵۰ درصد آنها در پنج سال اول اتفاق می‌افتد.

سرنوشت زندگی مشترک بسیاری از زوجین در همین پنج سال اول زندگی روشن می‌شود.

دو نفر با هم آشنا می‌شوند، زندگی مشترک را آغاز می‌کنند و جایی از زندگی متوجه می‌شوند بر سر همین زندگی با هم تفاهم ندارند.

برای کم کردن آمار طلاق به جای سخت‌تر کردن روند اداری این کار شاید بهتر باشد، برای پنج سال اول زندگی مشترک به زوجین آموزش‌هایی داده شود که بتوانند از گردنه‌های سخت زندگی بگذرند. وگرنه در مقابل آسیب‌هایی که ادامه زندگی با اجبار به جامعه وارد می‌کند، طلاق آسیب بزرگی نیست.

 

تجربه روانشناس، پرونده یک خشونت عاطفی دردناک

سه شنبه, تير 23, 1394 Tuesday, July 14, 2015
Corbis

شرح حال بیمار

مریم، بیست و هفت ساله، برای رهایی از دل‌دردهای شدیدی که ۹ سال است از آن رنج می‌برد به مطب روانشناس مراجعه می‌کند. پیش از مراجعه به روانشناس، انواع آزمایش‌ها و تصویر برداری‌های تشخیصی برای یافتن علت دل‌دردهای مریم توسط متخصصان پزشکی انجام شده و هیچ علت جسمی‌ای که بتواند دردهای مداوم او را توضیح دهد به دست نیامده است.

۹ سال پیش، زمانی که مریم هجده ساله بود، پدرش او را به ازدواج یکی از کارکنان کارخانه‌اش درآورد. در سالی که به گفته مریم بیشتر دختران جوان خانواده پدری از طرف والدین‌شان وادار به ازدواج شدند.

پس ازاینکه یکی از دخترانِ خانواده پدری بدون رضایت خانواده با یکی از همکاران خود دوست شده و با او ازدواج کرده بود، ترسی در خانواده سنتی و متمول‌شان افتاده بود تا دختران‌شان را هرچه زودتر شوهر دهند و جلوی ازدواج‌هایِ «خودسرانه» آنها را بگیرند.

پدرِ مریم با تکیه به این جمله که «خواستگاری کردن به جا آوردن سنت پیامبر است» به خواستگاری یکی از کارکنان خود (محمد علی) رفته و به او پیشنهاد داده بود تا با دخترش ازدواج کند. مریم در دوران عقد متوجه می‌شود محمدعلی قصد ازدواج با دوست دخترش را داشته است ولی زمانی‌که پیشنهاد پدر مریم را با خانواده‌اش در میان می‌گذارد، خانواده‌اش او را به این ازدواج تشویق می‌کنند و می‌گویند «ازدواج با دوست دخترت تو را به هیچ جایی نخواهد رساند اما اگر با مریم ازدواج کنی وقتی پدرش سرش را زمین بگذارد تو روی گنج خواهی خوابید.»

از اولین ماه‌های ازدواج مریم و محمدعلی، بدبینی‌های محمدعلی شروع می‌شود به طوری که یک روز که مریم در خانه نبوده در تمام گوشه و کنار خانه، دوربین مخفی می‌گذارد تا وقتی مریم در خانه تنهاست بتواند رفتار او و یا حرف‌هایش را با دوستان و خانواده، چه تلفنی و چه حضوری، کنترل کند. بعد از ازدواج، محمدعلی از مریم می‌خواهد تا هنگام رابطه جنسی برایش داستانی خیالی تعریف کند.

مریم از انجام خواسته او سرباز می‌زند و به او می‌گوید نمی‌تواند درباره کاری که نکرده و نخواهد کرد داستان‌سرایی کند. اما محمدعلی دست از اصرار بر نمی‌دارد و همخوابی با مریم را مشروط به گفتن داستان تخیلی می‌کند.

او به مریم پیشنهاد می‌دهد که من داستان را می‌گویم و تو تکرار کن. بعد از چند ماه تهدید و درگیری، مریم به خواسته محمدعلی تن داده و هرچه را محمدعلی تعریف می‌کند، تکرار می‌کند. محمدعلی که همه حرف‌ها را ضبط می‌کرده، فایل صداهای مریم را به عنوان سندی بر هرزگی او برای پدر همسرش پخش می‌کند و به او می‌گوید «دختر تو هرزه بوده و به این دلیل از من برای دخترت خواستگاری کرده‌ای» و او را تهدید می‌کند که فایل‌های صوتی را عمومی می‌کند و آبرویش را می‌برد. 

پدر مریم بدون اینکه موضوع را با دخترش در میان بگذارد به خانه‌اش رفته و او را به شدت کتک می‌زند طوری که در بیمارستان بستری می‌شود.

پدرِ مریم تا مدت‌ها با او صحبت نمی‌کرده و حتی به پیام‌های مریم که از طریق مادرش به او داده می‌شده پاسخی نمی‌داده است.

مریم و محمدعلی یک فرزند دارند. محمدعلی در تمام این ۹ سال به مریم بدبین بوده است و تمام جزییات زندگی شخصی مریم را کنترل می‌کرده است. دل دردهای مریم از همان سالِ اول ازدواج شروع شده و در تمام سال‌هایِ گذشته رو به وخامت گذاشته است.

طلاق در خانواده سنتی و مذهبی مریم، ننگ به حساب می‌آید و علاوه بر آن محمدعلی تهدید کرده اگر مریم بخواهد طلاق بگیرد، فرزندشان را از او خواهد گرفت.

همچنین مریم استقلال مالی و شغلی ندارد چون محمدعلی در تمام دوران ازدواج به بهانه‌های مختلف از جمله رسیدگی به خانه و فرزند و ... مانع کار کردن او شده است. با وجود توصیه یک روانپزشک به مریم برای جدا شدن از همسرش، به دلایل ذکر شده مریم از همسرش طلاق نگرفته است.

وقتی دردهای روان به تن می‌زنند

جسمانی‌سازی به اختلالی گفته می‌شود که بیمار علایم جسمی (مانند سردرد، دردهای دستگاه گوارش، کمر درد، درد مفاصل ...) را در غیابِ توضیحِ پزشکی بروز می‌دهد و شدت علایم و شکایات به حدی است که منجر به افتِ عملکردِ عادی فرد شده و در زندگی روزمره‌اش ایجادِ اختلال می‌کند.

گرچه جسمانی‌سازی اختلالِ بسیار شایعی است، اما همچنان یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌هایی است که کارکنانِ خدمات سلامت با آن مواجه می‌شوند.

دلایل اختلال جسمانی سازی، جسمی نبوده و ریشه در ذهن و فرهنگِ فرد دارد. تاریخِ این اختلال به هیستریا برمی‌گردد که چهارهزار سال پیش توسط مصریان شرح داده شده است. معمول‌ترین موارد شامل گزارشِ درد است آن هم در شرایطی که خبری از جراحت و آسیب جسمی در کار نیست.  

عواملِ مختلفی در ایجادِ اختلال جسمانی دخیل هستند که استرس یکی از مهم‌ترین آنهاست. شیوع این اختلال در بیمارانِ دارای اختلالات اضطرابی و افسردگی به طور چشمگیری بالا است. گرچه این اختلال در همه فرهنگ‌ها پیدا می‌شود، اما هرچه انگِ اختلالات روانی در یک جامعه‌ بالاتر باشد، تعداد افرادی که رنج روانی خود را با شکایاتِ جسمانی بروز می‌دهند بیشتر هستند. یکی دیگر از مواردی که همایندی بالایی با اختلالِ جسمانی‌سازی دارد تاریخچه سوء استفاده جسمی، جنسی، و عاطفی و آسیب روانی است.

مطالعات نشان داده‌اند افرادی که در کودکی و یا بزرگسالی مورد تنبیه جسمی، تعرض جنسی، و آسیب‌های روانی قرار گرفته‌اند نسبت به کسانی که که گزارشی از چنین آسیب‌هایی نداده‌اند با احتمالِ بالاتری از علایمِ جسمانی در غیابِ توضیح پزشکی رنج می‌برند.

تشخیص روان‌پزشک

برای مریم اختلال افسردگی تشخیص داده نشده است اما به همراه اختلال جسمانی سازی، اختلال اضطراب هم در او تشخیص داده می‌شود.

از آنجاکه اختلالِ جسمانی‌سازی او (دل‌دردهای شدید و ممتد بدون وجود هیچ توضیح پزشکی) همراه با تاریخچه خشونت فیزیکی (توسط پدر) و ادامه‌دار بودن خشونت عاطفی و جنسی (توسط همسر) است، و درحالی‌که (در حال حاضر) امکان ترکِ همسر و تغییرِ مکان زندگی برایش امکان‌پذیر نیست، در فرایند درمان، درمانگر باید تصمیم بگیرد که هدفِ اولیه درمان را روی کدام بخش بگذارد:

رابطه‌درمانی (که نیازمند حضور و مشارکت فعال همسر مریم خواهد بود.)

درمانِ آسیبِ روانی ناشی از خشونت فیزیکی و جنسی و عاطفی

اختلال‌های اضطرابی

اختلال جسمانی‌سازی

برای این منظور یکی از روش‌هایی که پیشنهاد می‌شود این است که یک ارزیابی جامع روانی که تاریخچه پزشکی فرد را هم شامل می‌شود صورت گیرد و در جمع بندیِ ارزیابی، از مریم پرسیده شود که کدام علایم بیشتر از همه برایش استرسزاست و از همه بیشتر به زندگی روزمره‌اش لطمه وارد کرده است.

پاسخ مریم به این سوال تعیین کننده تمرکزِ درمان خواهد بود. این به معنی نادیده گرفتن سایر اهدافِ درمانی نخواهد بود بلکه به معنی اولویت‌بندی در فرایندِ درمان است.

با درنظر گرفتن یک اصلِ ثابت که آن اصل کمک به توانمندکردن مریم برای ایستادن مقابل خشونت خواهد بود، درمان می‌تواند دامنه بسیار وسیعی داشته باشد، از رواندرمانی شناختی‌-رفتاری گرفته تا روان‌تحلیلگری.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*این ماجرا واقعی است اما برای حفظ حریم شخصی بیمار اسامی در این متن مستعارند.

 

در این دادگاه کسی راضی از پیش قاضی برنمی‌گردد

سه شنبه, تير 16, 1394 Tuesday, July 07, 2015

در یک روز گرم خرداد ماه چند ساعت ساکت روی نیمکت طبقه سوم این مجتمع نشستم و رفت و آمد و بگو و مگو و دعوای خانواده‌ها را تماشا کردم.

jamejamonline

در مجتمع قضایی خانواده جایی در مرکز شهر تهران یا سرها در گریبان است یا گاه و بیگاه چند نفری سر و صدایشان بالا می‌رود که با حضور مامور حراست مجتمع دوباره آرامش برقرار می‌شود.

زوج‌هایی که دور از هم نشسته‌اند، زوج‌هایی که کنار هم اما در سکوت به دسته کاغذها یا به تابلوی پر از بخشنامه روبرو زل زده‌اند، زوج‌هایی که دلگرم به حضور بعضی از اعضای خانواده‌شان برای دیگری خط و نشان می‌کشند.

در یک روز گرم خرداد ماه چند ساعت ساکت روی نیمکت طبقه سوم این مجتمع نشستم و رفت و آمد و بگو و مگو و دعوای خانواده‌ها را تماشا کردم.

اینجا معمولا کسی راضی از پیش قاضی برنمی‌گردد. قاضی یا شواهد بیشتری خواسته یا حکم به سازش می‌دهد یا می‌خواهد زوجین بروند و چند ماه دیگر با یک داور آشنا برگردند.

کنار من زنی نشسته که با کسی که انگار خواهرش است به دادگاه آمده تا به عنوان داور به قاضی معرفی شود. از مکالمات آنها می‌فهمم که قاضی از این که آنها داورشان زن بوده راضی نبوده اما بالاخره با اخم و تخم موافقت کرده است.

نقش داور این است که در مرحله‌ای از روند دادگاه مقابل قاضی حضور پیدا کند و بگوید که تلاش‌شان را برای برقراری صلح و سازش انجام داده‌اند اما امکان سازش وجود ندارد.

قاضی در این مرحله و وقتی همه مدارک و شواهد در پرونده بود بالاخره حکم طلاق صادر می‌کند.

در شعبه‌ یا اتاق بزرگی که قاضی در آن نشسته باز است و هم‌زمان با صدور حکم یکی، منشی پرونده دیگری را هم بررسی می‌کند و مراجعان دیگر هم به اتاق رفت و آمد می‌کنند. دادگاه خیلی علنی است.

زن و مرد جوان از اتاق قاضی خارج می‌شوند. زن برای خواهرش توضیح می‌دهد که حالا باید به محضر بروند. هم‌زمان صدایش می‌لرزد و اشکش بیرون می‌ریزد. مرد در این لحظه‌ها از پله‌ها پایین رفته است.

زوج آرامی بودند، برای من که جلوی شعبه نشسته بودم موضوع دعوایشان روشن نشد. ظاهرا با طلاق توافقی و در آرامش از یکدگیر جدا می‌شدند.

کمی بعد زنی که سر و وضع خوبی هم داشت از شعبه خارج شد و کنارم نشست. ظاهرا منتظر بود برادرش مدرکی را به دستش برساند تا به پرونده اضافه کند.

از حرف‌های زن و برادرش فهمیدم که آنها چند سالی است که به استرالیا مهاجرت کرده‌اند اما از نوروز که به ایران آمده با حکم ممنوع الخروجی‌اش روبرو شده است.

همسرش که برای رسیدگی به شرکتش در ایران مانده و از مهاجرت همسر و بچه‌هایش راضی نبوده خواهان ممنوع الخروجی زن شده است. حالا زن در دادگاه بود که طلاق بگیرد.

ظاهرا مهم‌تر از طلاق پای حضانت بچه‌ها هم در میان بود که مرد نمی‌خواست به زن بدهد و زن به برادرش می‌گفت به جای این که به فکر آینده بچه‌ها باشد که در استرالیا امکانات بهتری دارند لج‌بازی می‌کند.

پر سر و صداترین زوج اما زن و مردی بودند که ظاهرا به خاطر شکایت زن و محکومیت مرد به پرداخت مهریه به دادگاه آمده بودند.

ظاهرا مرد سه ماه به خاطر نپرداختن مهریه به زندان رفته بود و باز در پرداخت مابقی مهریه تعلل کرده بود.

مرد تقریبا سی ساله بود. با داد و بیداد همسر سابقش را تهدید می‌‌کرد که نمی‌گذارد این مهریه‌ای که دریافت می‌کند از گلویش پایین برود. هر چه وکیلش تلاش می‌کرد آرامش کند بی فایده بود. عاقبت هم دو مامور حراست او را از دادگاه بیرون بردند.

بعد از ظهر دو گروه پر سر و صدا با هم مقابل شعبه رسیدند. خانواده عروس و دامادی که چند ماه پیش عقد کرده بودند انگار برای رویارویی قبیله‌ای به دادگاه آمده بودند.

این بار ظاهرا مسئله طوری بود که قاضی ناچار شد دادگاه را نسبتا غیرعلنی کند یعنی دستور بدهد در شعبه را ببندند و کسی در جریان حضور این زوج جوان داخل اتاق نرفت.

ظاهرا پرونده‌ای بود که در آن میزان مهریه‌‌ای که داماد باید می‌پرداخت به موضوع بکارت یا عدم بکارت زن بستگی داشت. پای سه دانگ از یک آپارتمان در مرکز تهران و ۱۳۶۸ سکه در میان بود و گزارش پزشکی قانونی باید تعیین می‌کرد که آیا همه این مهریه به زن تعلق می‌گیرد یا فقط نیمی از آن.

در شعبه که باز شد هر دو خانواده نگران به عروس و داماد چشم دوخته بودند که بی توجه به خانواده هر کدام به طرفی رفتند.

زن میان‌سالی که با انبوهی کاغذ از جلوی من می‌گذرد وسط نفرین‌هایش می‌گوید خدا پای هیچ کس را به اینجا باز نکند. اینجا مجتمع قضایی خانواده جایی است که می‌دانید کی وارد آن می‌شوید اما کاغذبازی و رفت و آمد اداری‌اش آنقدر زیاد است که نمی‌دانید کی ممکن است از آن خارج شوید.

 

خوبی‌های ازدواج با بچه‌های طلاق


شنبه, تير 13, 1394 Saturday, July 04, 2015

 آمار می‌گوید بچه‌هایی که از خانواده‌های طلاق می‌آیند در بزرگسالی رفتارهای نگران‌کننده انجام می‌دهند اما مثل هر حادثه دیگری باید دید کوره حوادث آنها را پخته یا سوزانده است.

68/Ocean/Corbis

سولماز، دختر ۲۸ ساله‌ای است که چند روز بعد از اینکه روزبه همکار و دوستش به او پیشنهاد ازدواج داد برای مشاوره به من مراجعه کرد.

او سه چهار سال بود روزبه را می‌شناخت و درست به دلیل همین شناختش مشورت می‌خواست.

سولماز می‌دانست روزبه از خانواده‌ای می‌آید که دردسرهای زیادی داشته‌اند. پدر و مادرش در میان‌سالی از هم جدا شده‌ بودند. روابط او حالا به هر دوی آنها خوب بود اما در کودکی از دست‌شان عصبانی بود و دوست نداشت میان خانه پدر و مادرش در رفت و آمد باشد.

سولماز روزبه را خوب می‌شناخت و دوستش داشت اما سابقه خانوادگی او به تردیدش انداخته بود.

آدم‌هایی که زندگی خانوادگی پدر و مادرشان به بن بست خورده مشکلاتی دارند اما واقعیت این است که جدایی پدر و مادر تنها دردسرهای یک زندگی نیستند. حوادث مختلفی می‌تواند روی شخصیت ما تاثیر بگذارد.

همان‌قدر که محبت ندیدن می‌تواند شخصیت کودکان را دچار آسیب کند، مهربانی بیش از حد هم دردسرهای خاص خودش را دارد.

سنگ‌ها سر راه همه زندگی‌ها قرار می‌گیرند، مهم این است که فرد یاد گرفته باشد از روی این سنگ بپرد، یا بداند پس از برخورد به آن با درد به جا مانده چه کند.

این سنگ‌ها گاهی درشت‌اند مثل طلاق و گاهی کوچک‌تر مثل دعواهای خانوادگی مداوم.

فراموش نکنیم که هر چند با طلاق ممکن است مشکلات تازه‌ای سر راه آدم سبز شوند اما مشکلات دیگری پشت سر می‌مانند. دیگر خبری از دعواهای روزمره و بگومگوهای خانوادگی نیست و آرامش تا حدودی بر زندگی پدر و مادر و بچه‌ها حاکم می‌شود.   

بچه‌هایی که از خانواده‌های جدا شده می‌آیند معمولا مورد سوتفاهم قرار می‌گیرند و در موردشان این طور قضاوت می‌شود که با دیگران فرق دارند.

بعضی‌ها فکر می‌کنند رابطه برقرار کردن با آنها سخت است. آمار هم می‌گوید بچه‌هایی که از خانواده‌های طلاق می‌آیند در بزرگسالی رفتارهای نگران‌کننده انجام می‌دهند. اما واقعیت این است که مثل هر حادثه دیگری باید دید شخصیت کنونی فرد چطور است و آیا کوره حوادث آنها را پخته یا سوزانده است.

اگر بخواهیم از خوبی‌های زندگی با فردی که خانواده‌اش در هم شکسته‌اند بگوییم باید توجه کنیم که  بعضی از آنها در بزرگسالی تلاش می‌کنند بالعکس نشان بدهند داشتن آنچه که نقطه ضعف‌شان به حساب می‌آید در واقع یک فرصت است نه یک دردسر.

بچه‌های طلاق از نظر عاطفی قوی‌ترند.

کسانی که از خانواده‌های جدا شده می‌آیند می‌دانند که چطور باید عواطف مختلف از قبیل تنهایی، احساس گناه، ناخشنودی، خشم و شادی را مدیریت کرد. تجربه این فراز و فرودها آنها را توانمند کرده است.

آنها این احساس را با خودشان دارند که حتی در دشوارترین مبارزه زندگی‌ هم پشت‌شان به خاک مالیده نشده است.

بچه‌های خانواده‌های جدا شده پذیرفته‌اند که هیچ کس کامل نیست و ایرادی ندارد که آدم‌ها ضعف‌هایی داشته باشند.  

هر چند وضعیت خانوادگی والدین‌شان گاهی آنها را با سوال‌های هویتی روبرو می‌کند اما این حسن را هم دارد که بالاخره همه چیز را در زندگی نمی‌توان کنترل کرد و راه تعامل با آدم‌هایی با شخصیت‌های مختلف را یاد می‌گیرند.

فرزندان خانواده‌های جدا شده به خاطر تجربه دشوار خودشان، در زندگی بزرگسالی‌شان باوفا و قابل اعتمادند و سعی می‌کنند برخلاف پدر و مادر خود رابطه‌ای قوی بسازند چون می‌دانند وفاداری و تعهد چه ارزش دارد.

بچه‌هایی که از خانواده‌های جدا شده می‌آیند معمولا مستقل و باانگیزه‌اند.

تجربه زندگی کاری کرده که آنها بدون مراقبت کسی بتوانند بزرگ شوند و همین باعث می‌شود روی پای خودشان بایستند، چون می‌دانند موفقیت‌شان فقط به تلاش خودشان بستگی دارد.

آنها ذهن بازتری دارند. وقتی یک بار خطر بزرگی را تجربه کرده‌ باشی دیگر از خطر کردن نمی‌ترسی و می‌توانی با ذهن باز با هر حادثه‌ای روبرو شوی.

آنها می‌دانند که چطور بخندند و خوش بگذرانند و وسط سختی‌ها هم برای خوشی یک راهی پیدا می‌کنند. این طور نیست که خیال کنند چون از خانواده پردردسری آمده‌اند شادی حق‌شان نیست.

وقتی خودشان صاحب فرزند شوند می‌دانند چقدر خوشحالی این کودک مهم است برای همین از هیچ کاری برای خوشبخت‌کردن فرزندان‌شان دریغ نمی‌کنند.

هنوز هم بچه طلاق بودن یک برچسب است و کسانی که از این خانواده‌ها می‌آیند سعی می‌کنند با کسی ازدواج کنند که موقعیت‌شان را درک می‌کند و همه کار می‌کنند تا خانواده‌شان حفظ شود. آنها کاری می‌کنند که فرزندان‌شان احساس نکنند کسی آنها را دوست ندارد.

و مهم‌تر از همه زندگی برای آنها یک موجود بزرگ نیست بلکه از خوشی‌ها و تلخی‌های کوچک شکل گرفته است که همه آنها ارزشمند هستند.

آنها می‌دانند این چیزهای بزرگ نیست که باعث خوشحالی‌شان می‌شود بلکه اتفاق‌های کوچک حال زندگی‌شان را خوب می‌کند.

آنها اهمیت چیزهای ساده زندگی را می‌دانند و در ارتباط با کسی که دوستش دارند سعی می‌کنند با توجه به این چیزها آنها را خوشحال نگه دارند.

من به سولماز هم گفتم زندگی کار سخت اما تلخ و شیرینی است. به جای توجه به ایراد بزرگی که به نظرش می‌رسد یعنی بچه طلاق بودن روزبه به جنبه‌های کوچک‌تر اما روشن‌تری نگاه کند که می‌تواند پایه زندگی مشترک‌اش را بر روی آن بگذارد. زندگی کردن با کسی که نقشه راه را می‌داند و از فراز و نشیب‌هایش خبر دارد می‌تواند در کنار سختی‌ها، اطمینان بخش‌تر هم باشد.

آن ها که مرتکب «حرام‌ترین حلال خدا» می‌شوند


يكشنبه, تير 07, 1394 Sunday, June 28, 2015

قضاوت عامه این بود که زنی که طلاق گرفته است علت و بیماری داشته است و نتوانسته در زندگی مشترک بماند.

عکس از آنتوان سوروگین در مجموعه اسمیتسونین‌

خانم آیدن نویسنده مقاله «تغییرات اخیر در نگاه زنان در خاور نزدیک و میانه» که سال ۱۹۳۱ در انجمن سلطنتی مطالعات آسیایی لندن ارائه کرده از قول یکی از شاگردانش می‌نویسد که «خداوند دو نعمت طلاق و مرگ را به زنان ایرانی داده است اما در نهایت مرگ مهمترین نعمت زنان ایرانی در دوره گذشته بوده است.» 

حق طلاق براساس قوانین شریعت شیعه که از زمان صفویه مذهب رسمی ایرانیان بود با مردان بوده و هست.

در نظام خانوادگی دوران قاجار هم  که نظامی براساس قوانین شیعی بود حق طلاق بر طریقت شرع مقدس به مرد داده می‌شد.

یعنی  مردان همانگونه که برای ازدواج‌ نظر زن را در نظر نمی‌گرفتند برای پایان قرارداد ازدواج نیز به آن‌ها توجهی نداشتند و زن را متعلقه و مایملک خود می‌دانستند.

تنها در موارد خاص مانند خاندان سلطنتی بود که زنان با خواست خود می‌توانستند از مردان جدا شوند.

عزت‌الدوله خواهر تنی ناصرالدین شاه که به دستور برادر با امیرکبیر ازدواج کرده بود و از او دو دختر به یادگار داشت بعد از کشته‌شدن همسر به عقد پسر میرزا آقاخان نوری در آمد. اما با عزل او درخواست طلاق کرد و به عقد پسر مشیرالدوله در آمد و بعد از آن نیز همسر دیگری برگزید. او در جایی به طعنه به برادر تاجدارش گفته بود که: «این کمینه اسباب وزارت هستم که با تغییر هر وزیر به خانه دیگر صدر اعظم بروم.»

تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه نیز بعد از ترور پدر از ازدواج ناخواسته خارج شد. این اتفاق برای اخترالدوله که به عقد عزیزالسلطان موسوم به ملیجک هم در آمده بود افتاد.

با این همه همه زنان درباری این شانس را نداشتند که بار دیگر ازدواج کنند.  

نویسنده تاریخ عضدی نیز در این کتاب می‌نویسد: «فخر جهان خانم ملقب به فخرالدوله دختر سنبل خانم و از صبایای زمان جهانبانی حضرت خاقانی است که او را به زنی به میرزا محمد خان پسرعمویش دادند و ۹ سال در حباله او بوده و با حالت بکارت طلاق گرفته، شوهر اختیار نکرد. در حضرت خاقانی خیلی تقرب و دستگاه و عمارت جداگانه داشت.»

مهدی‌قلی‌خان هدایت در خاطرات و خطرات وقتی خبر درگذشت خواهرش را شنید با ابراز تاسف از زندگی ملالت‌باری گفت که در خانه سعد‌الدوله داشته و در نهایت این زندگی به طلاق منجر شده است. بعد از طلاق همسرش او را از دیدار پسر هفت ساله‌اش منع کرد و همین باعث شد تا به بستر مرگ بیفتد. در نهایت نیز وقتی با پادرمیانی، بچه زمانی پیش مادر باز می‌گردد که سه روز بعد در می‌گذرد.»  

اما این دختران شاه بودند که به راحتی می‌توانستند ترک ازدواج کنند. زنان طبقات متوسط در کنار همه تعلیمات از کودکی می‌آموختند که با  لباس سفید به خانه بخت می‌روند و با کفن از آن خارج می‌شوند. به همین دلیل اگر مرد تمایلی به طلاق نداشت برای همیشه باید در قید ازدواج می‌ماندند.

البته طلاق مشکلات خودش را هم داشت. طلاق «حرام‌ترین حلال خداوند» بود و زن بیوه به سختی می‌توانست در جامعه ایرانی زندگی کند. یا باید با سختی به زندگی خود ادامه می‌دادند یا در نکاح مرد دیگری می‌رفتند که گاهی از ازدواج نخست هم بدتر بود.

قضاوت عامه این بود که زنی که طلاق گرفته است علت و بیماری داشته است و نتوانسته در زندگی مشترک بماند. همین باعث می‌شد تا مهر انواع تهمت‌ها بر پیشانی زن باشد و زندگی را برای او مشکل کند.

زنان مطلقه حقی نسبت به بچه‌های خود نداشتند بعد از طلاق ممکن بود دیگر نتوانند فرزندانشان را ببیند.

براساس قانون تنها سه دلیل بود که زن می‌توانست از قاضی شرع درخواست طلاق کند و این خطبه جاری شود. این سه دلیل عبارت بود از هنگامی که مرد از دادن نفقه عاجز بود و یا زن به قید قسم می‌توانست ثابت کند مرد تمایلات انحرافی دارد یا این که ثابت شود مرد ناتوانی جنسی دارد.

زنان مطلقه جهیز و زر و زیور  و هر آن چه شوهر برای آن ها خریده بود به همراه می‌بردند. اگر خلافی هم در میان نبود می‌توانستند مهریه‌شان را هم بگیرند.

به گفته دکتر پولاک، پزشک ناصرالدین شاه، نازایی و خروج از جاده عفاف از عمده ترین دلایل طلاق زنان بوده است.

در پاره ای مواقع، عیوب جسمی، مانند نابینایی نیز می‌توانست مرد را به طلاق زن سوق دهد.

گاه نیز بد قدم بودن زن به هنگام ورود به خانه همسرش، میتوانست دلیل طلاق باشد. بدین معنی که همزمان با ورود او به خانه همسرش، حوادث شومی در آن خانه روی داده باشد. پس از طلاق نیز، فرزندان، چه از زن عقدی یا صیغه‌ای به پدر تعلق می‌گرفتند و مادر هیچ حقی نسبت به آن‌ها نداشت.

هر چند که دلایل طلاق در طلاق‌نامه که برخلاف عقدنامه‌ها در کاغذهای ساده نگاشته می‌شد نمی‌آمد با این حال در یک فقره از طلاق مریک خان و محمد تقی خان نوشته شده: حسب وکالت شرعیه همسر خویش در مقابل جناب آقای ... مطلقه نمودم و از این پس ایشان به بنده حرام هستند.

در طلاق‌نامه دیگری آمده که آن چه باعث تحریر این ورقه است جاری ساختن خطبه طلاق به دو زبان عربی و فارسی در مقابل دو شاهد عادل است و از این پس این زن به من حرام است.

طلاق به دو صورت بود. طلاق رجعی و طلاق قطعی. طلاق رجعی طلاقی بود که مرد می‌توانست بار دیگر با زن ازدواج کند و او را به خانه بازگرداند. اما اگر قطعی بود یعنی زن را سه طلاقه کرده بود باید یک بار دیگر در عقد مردی می‌رفت و بار دیگر با شوهر اولش ازدواج می‌کرد.

منابع:

* E.N Aidin, “Recent Changes in the outlook of Women in the Near And Middel east”, Journal of the CentralAsian socity 18 oct 1931  

* تاریخ خانم‌ها – بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار- بنفشه حجازی قصیده سرا

* جنبش حقوق زنان در ایران طغیان، افول و سرکوب از 1280 تا انقلاب 57 الیز ساناساریان ترجمه نوشین احمدی خراسانی

* سایت دنیای زنان در عصر قاجار

* عضد الدوله، احمد میرزا. تاریخ عضدی. تهران: انتشارات بابک، ۱۳۵۵

 

 

روز طلاق؛ اشک‌ها و لبخندها بعد از محضر

چهارشنبه, ارديبهشت 23, 1394 Wednesday, May 13, 2015

در دلِ آنها که به محضر می‌روند تا این‌بار «بله» را برای طلاق بگویند، چه می‌گذرد؟ اولین ساعت‌های جدایی را چگونه می‌گذرانند و از آن روز چه یاد می‌کنند؟

شاید اگر املای دیگری داشت، شاید اگر آن «ط» با هیبت هول‌انگیزش، در ابتدای کلمه نمی‌نشست، طنین «طلاق» وقت چرخش زبان، دلهره کمتری می‌آفرید.

روند رو به افزایش طلاق در سال‌های گذشته اما باعث شده طلاق دیگر آن هیبت ترسناک پیشین را نداشته باشد و با همه‌ سختی‌ها، نمادِ رهایی از دشواری‌های زندگی نیز خوانده می‌شود.

چنین رویکردی به طلاق، چه احساسی را در آدم به وجود می‌آورد؟ در دلِ آنها که به محضر می‌روند تا این‌بار «بله» را برای طلاق بگویند، چه می‌گذرد؟ اولین ساعت‌های جدایی را چگونه می‌گذرانند و از آن روز چه یاد می‌کنند؟

__________________

شهلا، معلم بازنشسته‌ای که سال‌ها با خشونت‌‌های کلامی و فیزیکی همسرش دست و پنجه نرم کرده بود، روز جدایی‌اش را یکی از بهترین‌ روزهای زندگی‌اش توصیف می‌کند. او که بعد از ۲۰ سال زندگی مشترک از همسرش جدا می‌شد، می‌گوید: «بعد از محضر یک جعبه شیرینی خریدم و برای وکیل‌ام بردم. بعد از چهار سال دوندگی بالاخره جدا شده بودم و احساس رهایی می‌کردم. چند روز بعد از محضر هم جشن طلاق گرفتم.»

غزاله که ۱۰ سال پیش جدا شده می‌گوید «اول ناراحت بودم اما تمام که شد، احساس‌ام تغییر کرد. بعد هم یکی از دوستام اومد و دو نفری رفتیم کوه و تا می‌تونستیم جیغ کشیدیم.»

چند سالی از ازدواج دوباره‌ قباد می‌گذرد. می‌گوید که آن روز را با دوست‌ دخترش گذرانده: «خوشحال بودم که قرار است زندگی تازه‌ای را شروع کنم. از محضر که بیرون آمدم با دوست دخترم قرار گذاشتم، رفتیم رستوران؛ کلی حرف زدیم و خندیدم و برای آینده برنامه ریختیم.»

اشک و لبخند

یاسر اما روز محضر را از بدترین‌های روزهای زندگی‌اش توصیف می‌کند. دوست نداشت از همسرش جدا شود اما بعد از چند سال کشمکش در دادگاه بالاخره راضی شد که وکالت طلاق را به همسرش بدهد: «هرچه به ساعت قرار توی دفترخانه نزدیکتر می‌شدم، بغض‌ام بیشتر می‌شد. وقتی رفتیم محضر، من فقط چشمام خیس بود. مادر زنم فهمیده بود، خودشون هم فهمیدن چه کار اشتباهی دارن می‌کنن ولی لجوج بودن و احمق... امضا‌ها رو زدیم و همه چی تموم شد. برای آخرین بار همسرم رو بغل کردم و صورتش رو یه بوسه یواشکی و گذرا کردم صورتش یخ بود سرد سرد ... ولش نمی‌کردم، بلند گریه می‌کردم.»

از هدیه که درباره‌ این روز می‌پرسم، ناراحت می‌شود. شش سال از دوستی‌شان می‌گذشت که عقد کردند، اما یک سال بعد، بدون آنکه با او زیر یک سقف زندگی کند، جدا شد. هدیه می‌گوید: «من تنها رفتم جدا شدم، حتی تو دفترخونه هم تنهام گذاشت و اوج تنهایی رو وقتی حس کردم که جای اونم امضا زدم برای جدایی. انگار خودم با خودم ازدواج کرده بودم.»

دردسرهای شاهد و محضر

همسر خیزران ظاهر امروزی داشت و تحصیلکرده بود. یک سال بود جدا از هم زندگی می‌کردند اما مدام با این تهدید روبرو می‌شد که «تا موهات مثل دندونات سفید نشه طلاق‌ات نمی‌دم». می‌گوید با وجود این سختی‌ها، روز طلاق باید روز خوش و خرمی می‌بود، اما اینطور نشد: «همسر سابق تا لحظه‌ آخر از قدرتش برای تحقیر و توهین استفاده می‌کرد، من هم اطاعت می‌کردم که مبادا تصمیمش عوض بشه. آخرین دستورش این بود که حق ندارم کسی از خانواده‌ام رو به عنوان شاهد بیارم وگرنه اون نمیاد. محضردار هم گفته بود که هیچ زنی رو به عنوان شاهد قبول نمیکنه. سرآخر هر دو شاهد رو همسرم آورد، تنها بودم و تمام مدت گریه میکردم.»

مینا علی‌رغم مخالفت همسرش، خواستار طلاق بود، دلایل‌اش حتی به نظر خانواده‌اش هم موجه نمی‌رسید و روزی که طلاق رسمی ثبت شد، ۹ ماه بود که جدا زندگی می‌کرد: «یادمه از سوالاتی که از من پرسیده شد خیلی عصبانی شدم مثل اینکه پریودی یا نه؟ چون اگر پریود بودم، نمی‌تونستند خطبه بخونن. یا اینکه آخرین بار کی رابطه داشتم و برای جاری شدن خطبه طلاق نباید در ۴۰ روز گذشته رابطه می‌داشتم. بعد هم که امضا کردیم و از محضر اومدیم بیرون، رفتیم با هم ناهار خوردیم.»

طلاق زیر یک سقف

فریبا برخلاف مینا و خیزران، نه تنها قبل از طلاق که چند ماه بعد از آن هم، با همسرش در یک خانه زندگی کرد. دلیل‌اش را می‌پرسم و او با یادآوری روز طلاق می‌گوید: «توافقی جدا می‌شدیم. تنها حسی که داشتم این بود که این کار باید امروز تموم بشه و می‌ترسیدم به فردا بکشه. نگران پسر ۱۰ ساله‌ام بودم که ظهر از مدرسه می‌رسید خونه. کار محضر که تموم شد، با همسری که دیگه همسر سابق شده بود سوار یه ماشین شدم سر راه ناهار گرفتم و رفتیم خونه. پسرم منتظرمون بود. نشستیم سه تایی با هم ناهار خوردیم. انگار نه انگار. نمی‌تونستیم خونه رو عوض کنیم چون پسرم هنوز مدرسه می‌رفت و پولمون هم تو رهن بود.»

روز طلاق برای یلدا هم تفاوتی با روزهای دیگر نداشت و تا چند هفته بعدِ آن در همان خانه ماند: «‌با دوستم رفتیم محضر، همسرم هم با دوستش اومد. جفتمون می‌خندیدیم و محضردار و آدم‌هایی که اونجا بودن با تعجب می‌پرسیدن که واقعا داریم جدا می‌شیم؟! بعدِ محضر با دوستم رفتم کافه، چند ساعت بعد هم برگشتم همون خونه، احساس عجیبی داشتم، نه شادی بود و نه غم. مثل شب‌های قبل، کنار همسر سابق‌ام روی تخت خوابیدم. البته ماه‌ها بود که رابطه جنسی نداشتیم.»

 آزادی

لیلیوم فکر می‌کرد بازیگر یک فیلم سینمایی است: «اونقدر سختی کشیده بودم که مهرم رو حلال کردم تا حق وکالت طلاق بگیرم. باورم نمی‌شد دارم با پای خودم می‌رم که این زندگی رو تموم کنم. بعدِ محضر، ساعت‌ها قدم زدم، یادمه به دوستم زنگ زدم و همونطور که تند راه می‌رفتم فریاد می‌زدم که تموم شد دیگه آزاد شدم.»

سمیه هم از این روز با طعم خوش رهایی یاد می‌کند و می‌گوید: «رفتم دنبال همسرم. یادمه دستام می‌لرزید. با اینکه خیلی رفتارمون با هم مهربانانه بود هیچ تردیدی نداشتم که باید جدا شیم. بعدِ جدایی وقتی تنها شدم و افتادم تو اتوبان دنیا سبک‌تر شده بود. به نگرانی‌هام فکر نمی‌کردم. دنیا اگرم جای بدتری می‌شد من از تصمیمم خوشحال بودم. خوشحال بودم که این بار رو علی‌رغم همه‌ تردیدهام روی زمین گذاشتم.»

نفیسه راضی به طلاق نبود اما قبول کرده بود که شوهرش او را دوست ندارد و بنابراین حق دارد که به این قرارداد پایان دهد. می‌گوید: «توافقی از هم جدا شدیم، چون خودم رو آماده کرده بودم، خیلی حا‌ل‌ام بد نبود. وقتی سوار تاکسی شدم گوینده رادیو حلول ماه شوال رو تبریک گفت و من این رو به فال نیک گرفتم.»

یک روز معمولی

روز طلاق برای لیلا، یک روز معمولی بود: «صبح دادگاه رفتیم و تا بعد از ظهر مشغول فرم و نوبت و آزمایشگاه بودیم. حس بدی نداشتم. بعد رفتم سر كار و مثل همیشه تا دیر وقت كار كردم.»

این روز برای گیلاوا هم فرق چندانی نداشت. صبح را مرخصی گرفت و بعد از محضر دوباره به محل کارش برگشت: «بعد از طلاق خوشحال بودم، کارم که تمام شد، پنج نفر از فامیلام رو برای شام به رستوران دعوت کردم. رستوران برای خرید غذا یه لیوان هدیه داد. حالا که چند سال از اون روز می‌گذره، هر بار به لیوان نگاه می‌کنم، یاد طلاق‌ام می‌افتم و خوشحال می‌شم.»


 

با شوهرم هم‌خانه هستیم

جمعه, فروردين 21, 1394 Friday, April 10, 2015

در واقعیت این طور نیست که یک زوج یک روز از خواب بیدار شوند و به این نتیجه برسند که باید طلاق بگیرند.

زن ۳۷ ساله

سابقه ۱۶ سال زندگی مشترک

همسر: مدیر یک کارخانه تولید مواد شوینده

سه فرزند (دو تا راهنمایی و یک دبستانی)

زن می‌گوید اصلا نمی‌داند چطور بچه‌ها را حامله شده است. تعداد دفعات رابطه جنسی‌اش در سال‌های بعد از تولد آخرین فرزندشان می‌گذشت به کمتر از ده بار می‌رسید. موضوع بیشترین گفتگوهایش با همسرش مربوط به خرید‌های خانه بود.

در ۳۷ سالگی برای اولین بار به این نتیجه رسیده بود که پیش روانکاو بیاید. جلسه پنجم گفت که چند ماه است با مرد دیگری آشنا شده، به او نگفته که متاهل است و حتی صیغه هم خوانده‌اند.

چیزی که عذابش می‌داد این بود که شوهرش "مرد خیلی خوبی است" و نمی‌خواهد آزارش بدهد. آبرودار است. اگر بچه‌هایش بفهمند چی؟

اما درباره مرد دوم می گوید که آدم معتقدی است، مهربان است. به خاطر حضورش مدت‌هاست قرص اعصاب نمی‌خورد.

این یکی از پرونده‌های فراوانی است که من در دفترم در مجموعه طلاق عاطفی دارم.

طلاق عاطفی وقتی اتفاق می‌افتد که می‌شود گفت تنها نقطه مشترک بین زوج، سقفی است که زیر آن زندگی می‌کنند و البته فرزندانی که بیشترین وقت‌شان را بیرون از خانه می‌گذرانند.

طلاق عاطفی

در واقعیت این طور نیست که یک زوج یک روز از خواب بیدار شوند و به این نتیجه برسند که باید طلاق بگیرند.

گاهی موضوع جدایی مثل یک استخوان لای زخم می‌ماند و تا گور با زوجین می‌آید.

اسم این استخوان لای زخم طلاق عاطفی است.

طلاق عاطفی وقتی اتفاق می افتد که رابطه جنسی از شکل "روال عادی زندگی" خارج می شود و به یک "اتفاق" تبدیل می شود.

از نظر اطرافیان ممکن است رابطه زوج بسیار نزدیک به نظر برسد اما در واقع آنها حرف چندانی ندارند که به هم بزنند و فعالیت مشترکی با هم انجام نمی‌دهند.

اولین نشانه یک طلاق عاطفی این است که فرد احساس می کند خطوط رابطه با همسرش قطع است. ممکن است در ظاهر او چنان سرگرم کار و مشغولیات حرفه‌ای‌اش به نظر برسد که فرصت نکند و یا این قدر خسته باشد که نتواند با همسرش صحبت کند. وقتی کسی وقت ندارد که به حرف های همسرش گوش بدهد این کار معنای روشنی دارد.

ماندن در چنین رابطه‌ای آنقدرها هم بی منفعت نیست. صرف بودن در رابطه یک پشتوانه عاطفی است.

حضور بچه‌ها هم کار را سخت می‌کند. آدم‌ها ترجیح می‌دهند پدر یا مادر فداکاری به نظر برسند تا زن و مردی که بچه‌هایش را به دنبال چیزهایی که جامعه "هوا و هوس" می‌داند رها کرده است.  

آدم‌ها فکر می‌کنند حالا بیرون هم چندان خبری نیست. نه تنها خبری نیست که بعد از گرفتن برچسب طلاق همه چیز از زندگی مجردهایی که تجربه ازدواج نداشته‌اند سخت‌تر می‌شود.

امید به بهبود رابطه هم همیشه در دل زوجین هست. شاید فردا روز بهتری بود.

راهی که من به این زن و به سایر کسانی که با چنین مشکلی به من مراجعه می‌کنند این است که سعی کنید با هم حرف بزنید.

اگر وقت نشد برای همدیگر بنویسید. وقتی می‌نویسید مشکلات روشن‌تر و دقیق‌تر پیش چشم‌تان خواهند بود.

گاهی خودتان را جای همسرتان بگذارید. اشتباه‌های خودتان را هم بشمارید و بنویسید.

اگر هدف‌تان این است که همسرتان حرف‌تان را بفهمد و به آن اهمیت بدهد کنایه‌آمیز حرف نزنید. رک و راست حرف بزنید.

برنامه‌های مشترک‌ و معاشرت‌های دونفره‌تان را زیاد کنید.

شب‌ها در خانه تلفن‌های همراه‌تان را خاموش کنید.

خانواده و دوستان گرچه مهربان‌اند اما لزوما مشاور خوبی نیستند، یک مشاور مطمئن را امتحان کنید.