Enter keywords to search

Search form

رابطه عاطفی، آیا سن و سال مهم است؟


پنجشنبه, آذر 26, 1394 Thursday, December 17, 2015

رابطه عاطفی و عاشقانه با افرادی که از ما خیلی جوان‌تر یا خیلی مسن‌تر هستند، جذابیت‌ها و چالش‌های خاصی دارد. در این مطلب به برخی مسائلی که این روابط را از بقیه روابط متمایز می‌کند می‌پردازیم.

uwe umstätter/imageBROKER/Corbis

رابطه عاطفی با فردی که از ما بزرگ‌تر است

تشکیل رابطه با فردی که از ما خیلی بزرگ‌تر است، گاهی سخت‌تر از آن چیزی هست که در ابتدا به نظر می‌رسد. برای نوجوان‌ها، بیرون رفتن با فردی که از آنها به طرز محسوسی بزرگتر است می‌تواند به معنای بدست آوردن چیزهای لوکسی باشد که در خانواده خودش پیدا نمی‌شوند یا او به آنها دسترسی ندارد: ماشین‌های مدل بالا، شام در رستوران‌های گران قیمت، مکالمه‌های جدی و ...اما همین نکته‌ها می‌توانند به وزنه‌ای منفی در رابطه بدل شوند.

اگر او کسی است که پول بیشتری دارد و در نتیجه خرج همه تفریحات را می‌دهد، ممکن است شما  دیگر نتوانید به راحتی تصمیم بگیرید یا حرفتان را بزنید. پول قدرتی را در رابطه می‌آورد، که به همراه سن و سال طرف، سخت بشود برابری در رابطه را حفظ کرد. اگر شما خواهان تفریحی باشید که او نخواهد و شما هم نتوانید خرجش را بدهید، احتمالا از آنچه که دلتان می‌خواهد صرفنظر کنید. حواستان باشد که پول اگر آزادی‌هایی برای شما به ارمغان می‌آورد، در روابط این چنینی به اندازه خوبی دست و پایتان را هم می‌بنند.

از سوی دیگر احتمالا بقیه معاشرین و دوستان او افراد بزرگتری از شما هستند. ممکن است مکالمات و صحبت های آنها در اوایل رابطه برایتان جالب باشد، اما امکان زیادی وجود دارد که حوصله شما سر برود. مخصوصا اگر نتوانید در بحث‌ها مشارکت کنید ممکن است بعد از مدتی خودتان را به شکل عروسکی ببینید که فقط کنار یارتان نشسته و به بقیه لبخند می‌زند.

از خودتان بپرسید که چرا او می‌خواهد با فردی که اینقدر از او جوان‌تر است رابطه داشته باشد. درست است که عشق‌های آتشین ممکن است در هر سن و سالی اتفاق بیفتد اما آیا واقعا تنها دلیلش این است که او عاشق شماست؟ آیا چیزی از سابقه روابط عاشقانه او می‌دانید؟

باید بدانیم که برخی افراد می خواهند که در یک رابطه عاطفی، قدرت اعمال کنند. این قدرت ممکن است از پول، روابط اجتماعی، خانواده و یا سن و سال ناشی شود. اگر شما کسی هستید که خواهان یک رابطه برابراید، شاید باید به مسئله قدرت در رابطه تان بیشتر فکر کنید. برخی از افراد هم با افراد جوان‌تر وارد رابطه می‌شوند چرا که نمی‌خواهند بالارفتن سن و سال خودشان را قبول کنند. واقع گرا باشید و ببینید که آیا زیر پوست عشق آتشین او چیز دیگری هم پنهان شده است یا نه.

نسبت به خودتان هم صادق باشید و از خودتان سوال کنید آیا واقعا عاشق او شده‌اید یا علل دیگری هم در کار است؟ و آیا این دلایل آنقدر قوی هستند که به مشکلات رابطه (که ممکن است خیلی جدی هم شوند) بیارزد؟

 

رابطه عاطفی با فردی که خیلی از ما جوان‌تر است

دلایل زیادی وجود دارد که ممکن است ما را به تشکیل رابطه عاطفی با افرادی که از خودمان خیلی جوان‌تر هستند جذب کند. اگر ما محدودیت سنی برای خودمان نداشته باشیم، تعداد بیشتری از افراد وجود دارند که می‌توانیم از میان آنها انتخاب کنیم. وقتی سن و سالمان بالاتر می رود،‌ انتخاب‌ها -در میان همسن و سال‌هایمان- کم تر و کم‌تر می‌شود چرا که اغلب آنها وارد رابطه‌های جدی عاطفی شده‌اند و تشکیل خانواده‌ داده‌اند. مردان جوان از قدرت جنسی بالاتری برخوردارند و دختران جوان هم سرسختی‌های زنان بالغ تر را ندارند.

اما به خاطر داشته باشید که آنها در روابط عاطفی از شما بسیار کم‌تجربه تراند. ممکن است شما بخواهید فقط با آنها بیرون بروید، اما آنها به سرعت عاشق شما شوند، یا قصد شما فقط رابطه جنسی باشد، اما آنها به تشکیل خانواده با شما فکر کنند و بر اساس آن رویاپردازی کنند. یا اینکه به سادگی بخواهند از وضع خوب مالی شما سو استفاده کنند و به این بهانه مدتها شما را بازی دهند.

شما به عنوان فرد بالغ احتمالا تجربه گفتگو در رابطه را دارید و می‌توانید در مورد همه چیز صحبت کنید، اما حواستان باشد که شما هم این را در طول زندگی فرا گرفته‌اید و ممکن است جوان‌تر ها به این راحتی نتوانند در خصوص احساسات و خواسته هایشان با شما صحبت کنید. بنابراین فرض اینکه ما در خصوص همه چیز با هم حرف می‌زنیم، لزوما همیشه به این معنا نیست که آنها هم در مورد همه چیز با شما صحبت می‌کنند!

 

در هر حال فکر کنید!

می‌گویند قلب عاشق و مغز متفکر را همزمان نمی‌توان در یک جسم جای داد!‌ درست است که وقتی عاشق هستیم، خیلی درست نمی توانیم فکر کنیم، اما شاید بتوانیم گاهی به خودمان نهیب‌هایی بزنیم. اگر یک فرد بالغ با فردی که سن و سال کمی دارد، رابطه جنسی داشته باشد در واقع قانون‌شکنی کرده است. قبل از رابطه جنسی با فردی که از شما خیلی بزرگتر یا خیلی کوچکتر است مطمئن شوید که حداقل قانون‌شکنی نمی‌کنید. اگر فکر می‌کنید خودتان قدرت فکر کردن ندارید، با کسی که به او اعتماد دارید، یا مشاور و روان‌کاو،‌صحبت کنید. همیشه به یاد داشته باشید که اگر او نمی‌خواهد شما به کسی از رابطه تان بگویید، احتمالا یک جای کار می‌لنگد.

 

خیلی از مردها این کار را نمی‌کنند

دوشنبه, خرداد 11, 1394 Monday, June 01, 2015

 من نباید وقتی شب بیدار به خاطر گریه بچه بیدار می‌شوم٬ طوری برخورد کنم که انگار کار بی‌نظیری انجام می دهم.

داشتم با همسرم درباره شب درازی که با صدای بچه از خواب بیدار شده بودیم حرف می‌زدم که درآمدم گفتم:‌« حداقل وقتی بچه بیدار می‌شود، از خواب بلند می‌شوم. خیلی از مردها این کار را نمی‌کنند. تو باید به خاطر این کار قدردان من باشی.»

خسته بودم و طوری حرف زدم که انگار همسرم باید به خاطر داشتن من خودش را آدم خوش‌شانسی بداند. انگار بیدار شدنم در طول شب فراتر از وظایف پدری‌ام بود.

ساعت از هفت بامداد گذشته بود. همسرم یک لحظه مکث کرد، به صندلی تکیه داد، فرزندمان روی دامنش خوابیده بود. چشم‌های مل، همسرم کمی قرمز و دم‌اسبی موهای قهوه‌ای‌اش هم کمی شل شده بود.

بچه را به خودش نزدیک‌تر کرد و به هر چه گفتم گوش کرد. انتظارم این بود که با من موافق باشد. قبلا گاهی درباره پدرانی که با صدای بچه‌هایشان نصفه شب بیدار نمی‌شوند٬ حرف زده بودیم. از نظر آن‌ها این کار وظیفه‌ای مادرانه بود. ولی مِل چنین فکری نمی‌کرد. به جای آن به من نگاه کرد و گفت:‌« کاش بس کنی!‌»

آن روزها مل دانشجوی تمام وقت کالج، مادر سه فرزند و داوطلب حضور در مدرسه کودکانمان بود که جز‌و نیازهای آموزشی مدرسه بچه‌ها بود.

او ساعت‌های زیادی را پشت میز آشپزخانه‌مان می‌گذراند، در حالی که روی کیبوردش قوز کرده بود و یک کتاب در سمت راستش داشت و حداقل یکی از بچه‌ها روی پایش تکان تکان می‌خورد.

به جز تعهدش به ادامه تحصیل و مختصر کمکی که من می‌کردم، مل اغلب درباره فشاری که به خاطر تمیز نگه داشتن خانه رویش بود، حرف می‌زد، بگذریم از اینکه او باید بچه‌ها را هم دکتر می‌برد، آشپزی می‌کرد، آنها را با ماشین به ورزش و سایر تفریحات و فعالیت‌های فوق برنامه می‌برد٬ مواظب تمیزی و سر و وضع و ظاهرشان می‌بود و به طرز رفتارشان در ملاعام هم نظارت می‌کرد.

او هم دانشجو بود و هم مادر٬ و با این حساب فشار زیادی را به خاطر اینکه تنها مراقب بچه‌ها بود، حس می‌کرد. در چنین شرایطی بود که من فشار آن انتظارات را با به زبان آوردن کمکم در طول شب حتی بیشتر هم می‌کردم، انگار کاری که می‌کردم  فراتر از وظایف پدری من بود.  

طبیعتا وقتی آن‌ حرف را زدم٬ به هیچ کدام از این‌‌ها فکر نکرده بودم. چیزی که گفتم بیشتر به این خاطر بود که می‌خواستم همسرم متوجه سهم و نقشی که من در ازدواجمان ایفا می‌کنم٬ باشد.

اغلب فکر می‌کنم که به عنوان یک پدر دارم قالب‌شکنی می‌کنم چون در امور خانه مشارکت می‌کنم.

اگر شب‌ از سر کار برگردم، در نظافت خانه کمک می‌کنم، شب بیدار می‌شوم و کلی کار دیگر انجام می‌دهم تا ازدواجمان را به شراکت تبدیل کنم اما به هر دلیلی احساس کرده بودم که باید به این کارهایی که می‌کنم توجه خاصی شود، کارهایی که برای مدتی طولانی وظایف مادرانه محسوب می‌شدند.

لباس کار و پیراهن رسمی تنم بود. کیف بنفش کار و ناهارم را هم دست راستم گرفته بودم. یک لحظه مکث کردم و یک قدم رفتم عقب و گفتم:« چرا؟ منظورم این است که راست می‌گویم. من کارهای زیادی می‌کنم که پدرهای دیگر نمی‌کنند. من آدم خوبی‌ هستم.»

مل حالا ایستاده بود و بچه هم بغلش بود. دو بچه دیگرمان هنوز خواب بودند و برای همین با صدای آرام حرف می‌زدیم.

- «به خاطر این که حس نمی‌کنم این رابطه شراکتی است و احساس می کنم هر بار که شب‌ها بیدار می‌شوی٬ باید ماتحتت را جهت تشکر و قدردانی ببوسم!‌ این بچه، بچه تو هم هست!‌»

بگومگویمان مدتی طول کشید. مل گفت که چقدر قدردان همه کارهایی که می‌کنم هست٬ ولی در عین حال از این که طوری برخورد می‌کردم که انگار کاری بی‌نظیر و عالی انجام می‌دهم٬ کاری که در واقع هر پدری باید بکند٬ متنفر بود.

همان لحظه ناراحت شدم. دلم می‌خواست فهرستی از کارهایی که پدرهای دیگر خانواده‌ها و دوستانمان می‌کردند٬ دستش بدهم تا ببیند آن‌ها هنوز هم به نقش‌های سنتی بر اساس جنسیت قائلند.

نزدیک بود دهنم را باز کنم که یک لحظه درنگ کردم و به احساساتم فکر کردم، بعد دیدم بهترین کار ترک آنجاست٬ قبل از این که حرفی را که نباید٬ بزنم. پس بدون اینکه چیزی بگویم٬ رفتم سر کار.

در راه با عصبانیت رانندگی کردم. بیست دقیقه از مسیر سی‌دقیقه‌ای به محل کارم را رفته بودم که یک لحظه فکر کردم آخرین باری که ظرف‌ها را شستم٬ کی بود؟ فرض را بر این گذاشته بودم که برای آن‌ کارها باید تحسین می‌شدم یا جایزه‌ای بهم تعلق می‌گرفت و برای اولین بار از خودم پرسیدم: چرا؟ من هم غذا خورده بودم. به جاروبرقی کشیدن و شستن لباس‌ها فکر کردم و دیدم که من هم همان انتظارات را دارم و یک لحظه احساس بی‌سر‌وپا بودن بهم دست داد.

فهم اینکه مل٬ مسئول کارهای خانه و مراقبت از بچه‌ها بود٬ طوری عمیقا با درکم از مساله خانواده و مشارکت درآمیخته بود که خودم را به خاطر انجام کارهایی- به سادگی بیدار شدن در شب و کمک به همسرم برای مراقبت از بچه‌مان- در جایگاه  والایی قرار داده بودم.

وقتی ماشین را پارک کردم و به سمت دفترم راه افتادم٬ خیلی حالم گرفته بود. از محل کارم به مل زنگ زدم و گفتم:« ببخشید. حق با توست. این رابطه شراکتی‌ است و من نباید وقتی شب بیدار می‌شوم٬ طوری برخورد کنم که انگار کار بی‌نظیری انجام می دهم.دیگر حرفی نمی‌زنم.»

مل یک لحظه سکوت کرد و گفت:«ممنونم.»

از کی بپرسم؟


جمعه, فروردين 14, 1394 Friday, April 03, 2015

همانطور که دکتر متخصص کمر ممکن است از درد گلوی ما هیچ ندادند، متخصصان حوزه سلامت روحی و جنسی نیز از هم متفاوت‌اند.

Corbis

ما بین جسم و روانمان تبیعض قائل می‌شویم. اصلا همان‌جا که می‌گویم «عقل سالم در بدن سالم است» سلامت روانی را منوط به سلامت جسمی می‌کنیم.

یک حساب سر‌انگشتی کنید و ببینید از وقتی که یادتان می‌آید چند بار برای دردهای جسمی به پزشک متخصص مراجعه کردید و چند بار برای روحتان که درد داشته؟ اصلا ما وقتی حال روحیمان خوب نیست چه می‌کنیم؟

یکی از شایع‌ترین توصیه‌ها برای وقتی که «حال» آدم خوب نیست این است که «باید ورزش کنی!» البته ورزش آنقدر فایده دارد که شاید «حال» آدم را هم خوب کند، اما مسئله این است که وقتی ما «حال» نداریم، چطور خودمان را مجبور به ورزش کنیم؟

به سلامت جنسی مان چقدر اهمیت می‌دهیم؟ سلامت جنسی ما چقدر به سلامت جسمی و سلامت روحی ما بستگی دارد؟ در مورد سلامت جسمی از بچگی آموزش می‌بینیم که چه کنیم سرما نخوریم، چه واکسن‌هایی را چه وقتی بزنیم، کدام غذا‌ها برای سلامت ما مضر است و وقت مریضی چه کنیم.

اما واقعیت این است که ما برای داشتن سلامت روحی و سلامت جنسی جایی آموزش نمی‌بینیم.

اگر به دانشگاه رفته باشیم احتمالا واحد تنظیم خانواده را برداشتیم، اما آن هم بیشتر در خصوص راه‌های پیش‌گیری از بارداری و مرض‌های مقاربتی است، یعنی باز هم بحث به جسم بر می‌گردد. آنجا هم به ما نمی‌گویند که چطور «حال»مان خوب باشد، یا زندگی جنسی سالم و پرباری داشته باشیم.

در بخش سلامت جنسی پلاک پنج، تلاش ما بر این است که به گوشه‌ای از مسائل مرتبط به سلامت روحی و جنسی بپردازیم. برای شروع بیایید متخصصان این حوزه‌ها را بهتر بشناسیم. همانطور که دکتر متخصص کمر ممکن است از درد گلوی ما هیچ ندادند، متخصصان حوزه سلامت روحی و جنسی نیز از هم متفاوت‌اند.

روان‌کاو و روان‌شناس: هر دوی آن‌ها درس روان‌شناسی خوانده‌اند، ‌اما روان‌کاو-همانطور که از اسمش معلوم است- به کند و کاو در روان آدمی و گوشه‌های پنهان ذهنش می‌پردازد. مثلا اگر ما خجالتی هستیم و از حرف زدن در جمع می‌ترسیم یک روان‌کاو با رجوع به گذشته ما ریشه‌های این ترس را در می‌یابد. اما روان‌شناس به دنبال عوامل اجتماعی این ترس می‌گردد و هدفش از بین بردن این ترس است. نه روان‌کاو و نه روان‌شناس اجازه تجویز دارو برای بیمار را ندارند.

روان‌پزشک: روان‌پزشک، پزشکی است که به درمان مریضی‌های روحی با استفاده از دارو می‌پردازد. یعنی اگر ترس ما از حرف زدن در جمع باعث تشنج شود، روان‌پزشک می‌تواند برای ما داروی آرامبخش تجویز کند.

متخصص مغز و اعصاب: کارش با عصب‌های مغز ماست! یعنی مرض‌هایی مثل سکته مغزی، صرع یا فلج شدن را بررسی و درمان می‌کند.

پزشک متخصص زنان: به مریضی‌هایی که به اندام زنانه مربوط است می‌پردازد: کیست رحم، عفونت واژن، خونریزی ماهانه نامنظم….

سکسولوژیست (متخصص بیماری‌های مقاربتی): به عملکرد رابطه جنسی از لحاظ زیست‌شناسی می‌پردازد. مثلا برای مشکلی مثل انزال زودرس می‌توان به یک سکسولوژیست مراجعه کرد.

سکس‌تراپیست: سکس‌تراپیست کسی است که برای روان‌شناسی رابطه جنسی می‌توان به او مراجعه کرد. مثلا اگر احساس می‌کنیم که تمایلی به رابطه جنسی نداریم، یا از این رابطه خجالت می‌کشیم یا از آن می‌ترسیم، صحبت با یک سکس‌تراپیست می‌تواند به ما کمک کند.