Enter keywords to search

Search form

یادداشت‌های یک بلاگر بچه‌دار: تابوی حرف زدن درباره حاملگی و سقط جنین

شنبه, مهر 11, 1394 Saturday, October 03, 2015

ماه اکتبر در آمریکا و روز ۱۵ اکتبر (۲۳ مهر) به اسم یادبود از دست دادن بارداری و نوزاد نام‌گذاری شده و هدف آن همین هست که کسانی که این تجربه را داشته‌اند در موردش بنویسند و حرف بزنند. رویا کریمیان نویسنده وبلاگ "تنها چند واژه" درباره این تجربه نوشته است. 

BURGER/PHANIE/phanie/Phanie Sarl/Corbis

یکی از نشانه‌های رد شدن از سی سالگی هم این است که تعداد زیادی از دوستان و اطرافیان خبر بچه‌دار شدنشان را می‌دهند.

اگر شما هم جزو این دسته هستید حتما به این که این خبر را کی و چطور و به چه کسانی اعلام کنید فکر کرده‌اید.

رویه رایج و توصیه‌ای که در اکثر مطالب مربوط به حامگلی می‌خوانید این است  که بهتر است برای اعلام عمومی این خبر تا سه ماهگی صبر کنید. در سه ماه اول حاملگی احتمال سقط جنین نسبتا بالاست. در کل بین ۱۵ تا ۲۰ درصد حاملگی‌های تایید شده به سقط منتهی می‌شوند و ۸۰ درصد این موارد در سه ماهه اول رخ می‌دهند. یعنی با رد شدن از سه ماهه اول شانس سقط جنین به ۳-۴ درصد می‌رسد.

خیلی‌ها به همین دلیل صبر می‌کنند تا خبر مطمئن‌تری را به اطرافیان بدهند. من خودم وقتی فهمیدم که باردار هستم بعد از گفتن به همسرم به خانواده‌های هر دو طرف هم خبر را دادیم. اما به دوستانم به جز یکی دو نفر که آن‌ها هم دور از ما زندگی می‌کردند به کس دیگری نگفته بودم به امید همین که بعد از سه ماه مطمئن‌تر خواهم گفت. اما آن سه ماه هیچ وقت نرسید و من هم جزو همان آمار ۲۰ درصدی شدم و بچه را از دست دادیم. بعد از چند ماه سخت وقتی برای بار دوم حامله شدم ، باز تا همان حدود ماه سوم به جز خانواده به کسی نگفتیم.

اما حالا من می‌خواهم شما را تشویق کنم که با در نظر داشتن سختی‌ها و ریسک‌های آن بیشتر در این مورد حرف بزنید.

سه ماهه اول بارداری روزهای آسانی نیستند. حالت‌ تهوع صبحگاهی، که البته اکثر کسانی که تجربه‌اش را داشته‌اند می‌دانند تمام روز ادامه دارد، خستگی مفرط، حساسیت به بو و ویار. اگر دوستان و اطرافیان نزدیکتان خبر از بارداری نداشته باشند همه این روزها در تنهایی به سر می‌شوند.

وقتی دوستان نزدیک و مخصوصا کسانی که خودشان این روزها را گذرانده‌اند خبر داشته باشند، نه تنها برای همدردی کنار شما هستند، شاید راهنمایی‌های به درد بخوری هم داشته باشند. مثلا اینکه چه چیزهایی برای بهتر کردن حالت تهوع به آن‌هاکمک می‌کرده، اینکه تنها شما نیستید که با اینکه هنوز وزنی اضافه نکرده‌اید با دو قدم راه رفتن از خستگی دلتان می‌خواهد تمام روز را بخوابید.

می‌توانید در مورد پیدا کردن دکتر و بیمارستان از اطرافیان مشورت بخواهید. بفهمید که در هر ویزیت دکتر منتظر چه چیزی باید باشید. چه آزمایش‌هایی باید انجام دهید و چه مراقبت‌هایی باید انجام دهید. مخصوصا در سه ماهه اول نگرانی‌های زیادی پیش می‌آید مثلا ممکن است درد یا خونریزی را تجربه کنید. البته همیشه اولین مرجع برای این سوال‌ها باید دکترتان باشد اما هرچقدر دکتر به شما بگوید که این علائم می‌توانند کاملا طبیعی باشند هیچ چیزی مثل اینکه از دوستتان که یک بچه ۳ ساله دارد بشنوید که او هم عین همین علائم را داشته خیالتان را راحت نخواهد کرد.

اما آمار به ما می گوید که تعداد قابل توجهی از این بارداری‌ها به سقط جنین ختم می‌شوند.  و هر چقدر گفتن خبر اینکه حامله هستید هیجان انگیز بود، برداشتن تلفن و گفتن این خبر، سخت و ناراحت کننده خواهد بود. ممکن است ناغافل  در یک مهمانی کسی که خبر را دست دوم و سوم شنیده به شما تبریک بگوید و شما مجبور شوید برایش توضیح بدهید که چه اتفاقی افتاده. یا بدتر از آن به سوالات چرا و چطور شده بود، جواب بدهید. و یا اینکه بعد از آن برای دوباره حامله شدن تحت فشار قرار بگیرید.

اما باز هم من می‌خواهم تشویق کنم که راجع به سقط و از دست دادن بچه هم، صحبت کنیم. در اکثر فرهنگ‌ها  بعد از مرگ، ختم‌ها و مجالسی گذاشته می‌شود که در واقع هدفشان تنها نگذاشتن کسی است که عزیزی را از دست داده است. سقط جنین هم در کمترین حالتش از دست دادن یک امید است. و تنها گذراندن آن کار خیلی سختی است. با اینکه در ۷۰ درصد موارد سقط ناشی از ناسازگاری‌های کروموزومی بوده و در اکثر این اتفاق‌ها مادر نقشی در این اتفاق نداشته است. اما متاسفانه به خاطر تابویی که در حرف زدن راجع به این مساله وجود دارد، اولین فکری که به ذهن کسانی که این تجربه را داشته‌اند خطور می‌کند، مقصر دانستن خودشان است. و بعد احساس اینکه این اتفاق فقط برای آنها افتاده و چقدر تنها هستند.

ماه اکتبر در آمریکا و روز ۱۵ اکتبر (۲۳ مهر) به اسم یادبود از دست دادن بارداری و نوزاد (Pregnancy and Infant Loss Remembrance ) نام‌گذاری شده و هدف آن همین هست که کسانی که این تجربه را داشته‌اند در موردش بنویسند و حرف بزنند. شاید حرف زدن بیشتر راجع به این موضوع هم آرامشی برای کسانی که تجربه‌اش کرده‌اند باشد و هم آموزشی برای اطرافیان که چطور با این مساله برخورد کنند.