Enter keywords to search

Search form

۵۰ فکری که یک روز معمولی از سر یک زن می‌گذرند

سه شنبه, شهريور 03, 1394 Tuesday, August 25, 2015

مردیت ماسونی، نویسنده این مطلب زنی است که از خانه کار می‌کند و مادر سه بچه است. او درباره فکرهای مختلفی که از صبح تا شب در یک روز معمولی در سرش چرخ می‌خورند نوشته است. 

TongRo Images/Corbis

من یک زنم. یک همسرم. یک مادرم. مغزم هیچ وقت از کار کردن نمی‌ایستد. حتی وقتی خوابم توی کله‌ام فهرستی از کارهایی که باید انجام بدهم وجود دارد. من شوهر و بچه‌هایم را دوست دارم. خواب را هم دوست دارم. این پدیده جادویی که اسمش «خواب» است و این روزها کلا فراموش شده است.

این فهرستی از پنجاه کاری است که از صبح تا شب توی کله‌ام چرخ می‌خورند.

- اینی که روی صورتمه پا است؟

- چرا موهام بوی گه می‌ده؟

- امروز چند شنبه است؟

- دیشب غذای امروز ظهر را کنار گذاشتم؟

- دستمال توالت کجاست؟ می‌دونم که تازگی‌ها خریدم پس چرا توی کمد نیست؟ من که رفته بودم فروشگاه. آها این هفته نبود، هفته پیش رفته بودم فروشگاه. شاید یادم رفته دستمال توالت بخرم.

- باید برم. همه حاضر و آماده‌اند. دلم می‌خواست همه‌شون برای همیشه می‌خوابیدند.

- خب بیدار شدند. اول باید قهوه‌ جوش را روشن کنم. دست کم بوی قهوه سرحالم می‌کنه.

- چرا سر صبحی با ه مدعوا می‌کنند؟ تازه پنج دقیقه است که بیدار شدند.

- چرا هر کس چیزی گم کرده از من سراغش را می‌گیره؟ اصلا یادم نمیاد خودم کفش‌هام را کجا گذاشتم چه برسه به کفش‌های شما را.

- خب هنوز ساعت هشت نشده. خدای بزرگ کمکم کن.

- اگر همین الان خونه را ترک کنیم به موقع به مدرسه می‌رسیم.

- در واقع اگر همین الان هم خونه را ترک کنیم با پنج دقیقه تاخیر می‌رسیم.

- پس کو کلیدهام؟

- پس چرا هنوز این بچه‌ دندون‌هاش را مسواک نزده؟ اصلا مهم نیست که تو مدرسه بچه بوگندویی به نظر برسه. فقط بهتره زود سوار ماشین بشه.

- خب آروم باش.

- چقدر از این آهنگ خوشم می‌آد. چرا این آهنگ را دوست دارم؟ کلا پنج تا کلمه توی این ترانه هست. من قبلا سلیقه‌ام بهتر بود.

- حالا دو تا از بچه‌ها را گذاشتم مدرسه و فقط یکی‌اش موند.

- بهتره گازم بدم به طرف دفتر کارم یعنی خونه. چرا عرق کردم؟ احساس می‌کنم بوی بد می‌دم.

- اوه دیشب یادم رفت لباس‌ها را از توی لباسشویی دربیارم. حالا کپک می‌زنند.

- باید برای شام چیزی بخرم. دیروز چی خوردیم؟ چرا یادم نیست دیروز چی درست کردم؟

- اسپاگتی! دیشب شام اسپاگتی خوردیم. خب امشب نمی‌شه باز اسپاگتی بخوریم.

- ساعت چنده؟

- چرا این قدر غذای مونده توی یخچال هست؟

- بهتره خونه را جارو بزنم. یک چیزی کف زمین ریخته. چرا چسبناکه؟ امروز که پنکیک با شیره نخوردیم.

- خب دو ساعت دیگه باید دنبال بچه‌ها برم. ای وای باز هم فراموش کردم لباسشویی را روشن کنم.

- مجبورم دوباره لباس‌ها را بشورم.

- بهتر است بروم دنبال بچه‌ها و یادم بماند وقتی برگشتم لباسشویی را روشن کنم.

- یادم رفت آرام‌پز را روشن کنم. طوری نیست این غذا را برای فردا شب می‌خوریم.

- خب دو تا از بچه‌ها را از مدرسه برداشتم. یکی‌شون باقی مونده.

- این بچه‌ها که تازه سوار ماشین شدن پس چرا با هم دعوا می‌کنند؟ 

- بچه‌ها یک ساعت دیگه  باید توی تخت‌شون باشند. شصت ثانیه باید تحمل کنم. از پسش برمی‌آم.

- چرا این توپ را توی سر من پرت می‌کنند؟ بچه‌های شیطون! جدا اینها از من متنفرند.

- چهل دقیقه دیگه مونده تا بخوابند. من می‌تونم مقاومت کنم.

- فقط مونده که دوش بگیرند و مسواک بزنند. شاید امشب خودشون از پس این کارشو بربیان.

- چرا هر شب من باید کمک‌شون کنم؟ ما که هر شب مسواک می‌زنیم باید یاد گرفته باشند. قرار نیست که موشک هوا کنند.

- ده دقیقه دیگه وقت خوب بچه‌هاست.

- بچه‌ها انگار جدی جدی رفتن توی تخت‌شون.

- چقدر همه چی آرومه. خوشحالم که بالاخره تونستم کمی بنشینم.

-  اینقدر خسته‌ام که حتی جلوی چشمم را هم نمی‌تونم ببینم.

-  واقعا با این حالم شوهرم می‌گه بیا با هم بخوابیم. عقلش را از دست داده! اصلا حواسش نیست.

-بی‌خیال! سکس پنج دقیقه بیشتر طول نمی‌کشه. بگذار انجامش بدهیم که بره بخوابه.

- حالا دیگه می‌تونم برم توی تخت و شش ساعت آروم بخوابم.

- باید مغزم را خاموش کنم موقع خواب است.

- این صدای چیه؟ یکی از بچه‌ها بیدار شده؟

- مثل این که باید سری به اتاق بچه‌ها بزنم.

- خب همه چیز رو به راهه.