Enter keywords to search

Search form

وقتی‌ بچه‌ها می‌پرسند استارت رابطه را چطور بزنیم؟

سه شنبه, آذر 24, 1394 Tuesday, December 15, 2015

پدر و مادرها در دوران بچه‌داریشان باید به سوال‌های عجیب و غریب مختلفی جواب بدهند که از کودکی تا نوجوانی و حتی جوانی ادامه دارند.

یکی از این سوال‌ها که در دوران نوجوانی ممکن است والدین با آن روبرو شوند این است که من چطور استارت یک رابطه را بزنم یا به بیان دیگر من چه جوری دوست دختر یا دوست پسر پیدا کنم؟

Klaus Tiedge/Corbis

در درجه اول ما عادت نداشتیم اینطور سوال‌ها را از پدر و مادرمان بپرسیم. همیشه «برایمان پیش آمده بود.» الان که فکر می‌کنم می‌بنیم من هیچ وقت به اینکه چطور باید دوست پسر پیدا کنم فکر نکرده بودم. پسرهایی را در راه مدرسه به خانه می‌دیدم.

پسر ما چند ماه دیگر پانزده ساله می‌شود. من و پدرش سعی کردیم از همان زمان کودکی به عنوان عضوی از اعضای خانواده، و نه لزوما بچه ای که چیزی متوجه نیست، با او برخورد کنیم. ما سعی کردیم او را وارد زندگی خودمان کنیم، نه اینکه زندگی‌مان را بر محوریت او بسازیم.

از هفت سالگی هم با او در خصوص مسائل بلوغ پسران و دختران حرف زدیم. بر خلاف نظر دوستانمان که می‌گفتند اینطور تربیت، بچه را «پر رو» می‌کند،‌ شایان هرگز از آزادی که در خانه به او داده شده یا اطلاعات اضافه‌تری که از دوستانش در خصوص برخی مسائل بزرگسالان داشت سو استفاده نکرده (یا دست کم من چیزی نمی‌دانم.) اما اینکه چطور دوست دختر پیدا کند سوال تازه‌ای بود که من برای پاسخ دادن به آن آماده نبودم.

گفتم راستش من نمی دانم. چون من هیچ وقت دوست دختر پیدا نکردم . هر دو خندیدیم. گفتم اما می‌توانم بروم مطالعه کنم ببینم آیا چیز خاصی می‌شود پیدا کرد که هم به درد تو بخورد و هم به درد پدرت. باز هم با هم خندیدیم.

از همسرم پرسیدم تجربه تو در زمینه دوست دختر پیدا کردن از من بیشتر است. به نظرت چه جوابی باید به او بدهیم؟ جوابش این بود که زمان ما با زمان نوجوان‌های الان خیلی فرق دارد. درست هم می گفتد. زمان ما حتی تلفن‌های خانگی هم یک چیز لوکس به حساب می‌آمدند چه برسد به این همه ابزار و ادوات اینترنتی.

با همسرم در خصوص این حرف زدیم که پسرمان کجاها ممکن است دخترانی را ببیند که به آنها علاقه‌ مند شود. مهمانی‌های خانوادگی، کلاس زبانی که می‌رود یا حتی در کلاس پیانو هم گاهی همدرسانی از جنس مخالف دارد، اما در هر حال او ممکن است از این به بعد در هر جمعی با دخترانی رو به رو شود که از آنها خوششان بیاید. اینکه ما به دنبال این بگردیم که حالا ممکن است فرد مورد علاقه او کدام باشد، کمکی به پاسخ دادن به سوال او نمی‌کند.

مسئله مهم هورمون‌ها 

تا یکی دو روز بعد هم فرصتی دست نداد که با هم در مورد پاسخ سوالش حرف بزنیم. حس کردم ممکن است خجالت بکشد دوباره سوالش را بپرسد، این شد که یک روز وقتی از کلاس زبان بر میگشت گفتم بیا فلان جا که با هم یک ساندویچ بخوریم. حرف‌هایی که من به شایان زدم را می‌توانم اینطور خلاصه کنم.

در بدنت الان کلی هورمون مشغول فعالیت هستند. همه اینها برای بدن تو تازه است. اگر فکر می‌کنی هر روز داری عاشق یکی می‌شوی، این احتمال را بده که هورمون‌هایت دارند تمام عقل و قلبت را کنترل می‌کنند. پس در درجه اول حواست به این تغییرات باشد.

بعد هم اینکه با آنکه قرار نیست همان اول عشق زندگی‌ات را پیدا کنی، اما قرارهم نیست هر روز به یک دختر بگویی که از او خوشت می‌آید. اگر تصمیم گرفتی به کسی نزدیک شوی، کمی فرصت به خودت و او بده که همدیگر را بشناسید. یادت باشد که نه با خودت مسابقه داری نه با هیچ کس دیگری. قرار نیست از تعداد دوست دخترهایت یک فهرست پرافتخار درست کنی.

یادت باشد که باید به آدم‌ها احترام بگذاری. اگر جوابی را که دلت می خواهد نمی‌شنوی،‌ نه از خودت خیلی ناامید شو و نه به فرد مقابل بی احترامی کن. این نکته هم دوست دختر و پسر ندارد. باید به عنوان یک آدم محترم، به بقیه احترام بگذاری. از همین سن و سال.

اعتماد به نفس چیز قشنگی است و تا جایی که من می‌دانم دخترها از پسری که اعتماد به نفس دارند خوششان می‌آید، اما یادت باشد که این با غرور خیلی فرق دارد. تو باید دلیلی برای اعتماد به نفس داشته باشی. می‌دانی که خوب پیانو می‌زنی یا خوب شنا می‌کنی. اما آدم مغرور می‌تواند هیچ کدام از اینها را نداشته باشد و الکی مغرور باشد.

اگر از دختری خوشت آمد، برو عین همین را به اش بگو. برو با احترام بگو که اگر می‌شود شماره اش را به تو بدهد یا خودت شماره تلفنت را به او بده. اگر پرسید برای چه می‌خواهی بگو می‌خواهم برایت یک عکس قشنگ بفرستم یا یک چیز در این مایه‌ها. (به شایان گفتم این را دیگر خودت بهتر از من بلدی!)