Enter keywords to search

Search form

چطور خیانت، از تابو به موضوعی روزمره تبدیل شد

دوشنبه, آذر 23, 1394 Monday, December 14, 2015

اگر زمانی  در جامعه ایرانی خیانت مردان امری عادی به حساب می‌آمد، امروزه تعداد زن‌هایی هم که به رابطه خود متعهد نمی‌مانند بیشتر شده است. در این شرایط هم قانون‌گذار و هم برنامه‌ریزان فرهنگی باید برای ترویج فرهنگ مبتنی بر احترام و برابری طلبی در خانواده برنامه ریزی کنند. 

Wavebreakmedia LTD/Wavebreak Media

واقعیت این است که امتیازات مردانه که چه از نظر فرهنگى و چه از نظر قانونی به مردان داده شده است، اعمال خیانت از طرف مردان را رایج‌تر می‌کند. مردان به دلائلی که موجه جلوه می‌کند، می‌توانند به همسرشان خیانت کنند: سرد مزاجی، بیماری و نازیبا بودن همسران معمولا رایج‌ترین و معقول‌ترین توجیه‌هایی است که مردان بدان متوسل می‌شوند.

از طرف دیگر مجاز بودن صیغه زنان که می‌تواند در محدود‌ترین زمان و به صورت بی‌شماری انجام شود، مردان متأهل را برای اعمال خیانت آزاد گذاشته است. تشویق چند زنی و اعطای قانونی آن به مردان بدون آنکه حتی همسر اول از آن مطلع باشد، شیوه دیگری است که خیانت کردن مردان را راحت‌تر می‌کند. 

از طرف دیگر نباید نباید تصور کرد که خیانت فقط از مردان سر می‌زند و زنان از آن مبرا هستند. اما خیانت زنان اولا همانند خیانت مردان امری قابل قبول و قابل چشم پوشی نیست. مجازات زنانی که خیانت می‌کنند معمولا چه از سوی شوهر و چه از سوی خانواده و اجتماع ناظر بر آن اغلب سنگین است و با طرد شدگی و‌گاه قتل زنان همراه است.

از سوی دیگر زنان اغلب دلائل دیگری برای روی آوردن به خیانت دارند. نادیده گرفته شدن، یکنواختی زندگی زناشویی و تحت خشونت خانگى قرار گرفتن از جمله این دلایل‌اند. 

گاه در میان نسل جوان‌تر و امروزی‌تر، گرایش‌های دیگری هم برای خیانت مطرح می‌شود. کمرنگ شدن ارزش‌های اجتماعی مثل وفاداری، صداقت و همراهی زوجین با هم، همچنین مقدس بودن خانواده می‌تواند گرایش به سمت خیانت را گسترش دهد. 

در عین حال ارزش‌های نظام مردسالارانه مبنی بر حق دادن به مردان و تشویق آنان برای خیانت، به همراهی سکوت و پذیرش زنان به خاطر حفظ زندگی و حمایت از بچه‌ها در حال فرو ریختن است. زنانی که خود را قربانی این ارزش‌ها می‌دانند، با روی آوردن به یک رابطه عاطفی دیگر می‌خواهند بی‌وفائی مردشان را جبران کنند و مفری پیدا کنند برای خود.

به عبارت دیگر الگوی رفتاری که بر مبنای آن، زنان مقصر خیانت شوهرانشان قلمداد می‌شدند و از ایشان می‌خواست که به «شوهرشان توجه و رسیدگی بیشتری کنند تا مهر مردان را به خود باز گردانند» امروزه دیگر چندان کارایی ندارد. 

نباید فراموش کرد که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هنوز تشکیل خانواده در آن بسیار اهمیت دارد. وهمزمان به هم ریختگى مرزهای اجتماعی، دوگانگى ارزش‌های خانوادگی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، بر همسرگزینی و ازدواج أحاطه دارد.

در چنین اوضاع بحرانی خانواده تازه تشکیل شده باید بتواند سلامت خود را حفظ کند. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت بسیاری از خیانت‌ها معلول شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم‌اند.

وقتی ساده زیستی و ازدواج در سن پایین از سوی مسئولین فرهنگى تبلیغ می‌شود ولی عملا شاهد عروسی‌های پر زرق وبرق، جهیزیه‌های سنگین ومهریه‌های طلایی هستیم، وقتی زندگی درونى‌مان (فضای خصوصی) با زندگی بیرونی‌مان (فضای عمومی) متفاوت است، وقتی بسیاری از دختران به خاطر فقر حاکم در درون خانواده پدری تن به ازدواج می‌دهند، وقتی آسیب‌های اجتماعی بسیاری جوانان را تهدید می‌کند، دیگر نمی‌توانیم از گسترش خیانت در زندگی زناشویی متعجب شویم.

خیانت معلول ازدواج نسجیده و انتخاب نادرست در شرایط نابسامان اجتماعی و اقتصادی و تداوم آن است. 

امروزه در مسابقه برای ازدواج آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، ارزش‌هایی است که صمیمیت، احترام و صداقت زوجین نسبت به یکدیگر را تقویت می‌کند. یعنی ارزش‌هایی که مبتنی بر برابری طلبی و اعتماد زوجین به یکدیگر است. 

بنابراین در سطح جامعه‌ای، اصلاح قوانین که امکان خیانت در مردان را تشویق می‌کند می‌بایست مورد توجه قانونگذار قرارگیرد و در برنامه ریزی کلان فرهنگی، دوگانگى ساختار فرهنگی دیده شود وبرای فرهنگ مبتنی بر احترام و برابری طلبی در خانواده برنامه ریزی شود. 

در سطح فردی آنچه امکان بروز خیانت را در زندگی زناشویی فراهم می‌کند عبارت است از:

١-عدم تعهد زوجین به یکدیگر، و مشروط کردن آن به شرایط. بنابراین تعهد زناشویی تا زمانی اعتبار دارد که دارایی و زیبایی و زندگی بدون مشکل وجود دارد. 

٢-دروغگویی و پنهان کاری، زن و شوهر با پنهان کردن منابع مالی تا دروغگویی درباره اینکه چرا دیر به خانه آمده‌اند، زمینه بی‌اعتمادی به یکدیگر را فراهم می‌کنند. 

٣- رابطه عاطفی بدون سکس، وقتی یکی از زوجین از زندگی زناشویی راضی و خوشحال نیست و ارتباط عاطفی محکمی با زوج دیگر ندارد، می‌تواند آنرا بیرون از خانه جستجو کند و این می‌تواند مقدمه‌ای برای خیانت باشد. 

۴-غائب بودن در شرایط سخت، حاضر نشدن و همراهی نکردن زوجین در شرایطی که واقعا به وجود همدیگر نیاز دارند می‌تواند روابط زناشویی را به سردی بکشاند. مثل وقتی که زن بیمار است و از شوهر انتظار دارد تا او را برای رفتن به مطب دکتر و بیمارستان همراهی کند. 

۵-نداشتن رابطه جنسی، زن و شوهرسالمی که با یکدیگر رابطه جنسی ندارند، آمادگى بیشتری برای خیانت دارند. 

۶-بی احترامی و بی‌انصافی، حتما نباید با الفاظ زشت نسبت به هم بی‌حرمتی کرد. حتی یک نگاه پراز تحقیر و رفتار کنترل کننده می‌تواند فاصله ایجاد کند. معمولا مردان با اعمال انواع خشونت سعی در کنترل و حفظ زنان دارند ولی این امر امروزه فقط خاص مردان نیست. زنان هم ممکن است با طرق ظریفتری مثل بد گویی و غیبت از مردان و ایجاد دسته بندی‌ها و باند‌های خانوادگی و دوستانه مردان را تحت فشار قرار دهند. 

٧-خودخواهی، یک زندگی زناشویی سالم‌گاه نیاز به بخشش و گذشتن از نیازهای خود و ارجعیت دادن به نیاز دیگری دارد. رابطه‌ای که در آن همواره یک نفر خود محور و دیگری همیشه دهنده است، نمی‌تواند پایدار و سالم باقی بماند.