Enter keywords to search

Search form

رویای داشتن پدر و مادر بی عیب و نقص یا بچه‌های منحصر به فرد

سه شنبه, مرداد 27, 1394 Tuesday, August 18, 2015

بچه‌ها گاهی کاری می‌کنند که پدر و مادر فکر می‌کنند اصل بچه‌دار شدن و تولید مثل اشتباه است. اما خود پدر و مادرها در مورد بچه‌هایشان چه اشتباه‌هایی می‌کنند؟

Jamie Grill/Tetra Images/Corbis

روزنامه گاردین از بعضی همکارانش خواسته بنویسند بدترین اشتباهی که در مورد بچه‌هایشان مرتکب شده‌اند چیست.

سم والستون منتقد برنامه‌های تلویزیونی در این روزنامه می‌گوید برایش پیش آمده که بچه‌هایش را گم کند، فراموش‌ کند به آنها غذا بدهد، آنها را به زمین بیندازد، به تن آنها لباس اشتباهی بپوشاند، حرف‌های بد یادشان بدهد ولی بدترین اشتباهش از اساس، بچه‌دار شدن است. او می‌گوید اصل تولید مثل به نظرش اشتباه است.

سم می‌گوید در حال حاضر که آنها کوچک هستند به نظرشان حتی اگر گاهی کمی گرسنگی بکشند باز هم او یک پدر بی‌نظیر است اما بعدا که بزرگ شدند از این وضع شرمنده و عصبانی خواهند شد. او می‌گوید البته که من بچه می‌خواستم یا فکر می‌کنم که می‌خواستم.

شاید مسئله ژنتیکی یا جستجو به دنبال معنای زندگی باشد اما هیچ وقت مطمئن نبودم که این کار درستی است. به گفته او بچه‌ها آدم را در عین حال هم خسته و هم خسته‌کننده می‌کنند. خانه و زندگی را به هم می‌ریزند، رابطه شما را خراب می‌کنند و زندگی‌تان را به گند می‌کشند. و البته در کنار همه اینها از نظر مالی بدبخت‌تان می‌کنند. یعنی جدا بیچاره می‌شوید.

همه سفرهای هیجان‌انگیز به خارج را فراموش کنید وقتی بچه‌دار شوید مجبورید هر سال تعطیلات به سواحل ارزان قیمت بروید. ساعت‌ها برای رسیدن به این ساحل رانندگی می‌کنید و گاهی برای استراحت کنار توالت‌های بین راهی می‌ایستید. «در خبرها بود که یک خانواده در سفرشان به فرانسه، دخترشان را همان جا جا گذاشته‌اند. دارم فکر می‌کنم که اشتباهی این کار را کرده بودند یا از قصد؟»

جوانا مورهد که بیشتر درباره بچه‌داری و مسائل خانواده برای گاردین می‌نویسد می‌گوید که یک بار دخترم را در حالی که زمین خورده بود و از درد گریه می‌کرد به مدرسه فرستادم. به دخترم گفتم خوب می‌شوی. سر کلاس که بنشینی حواست از درد پرت می‌شود. بعدا فهمیدم که در جریان زمین خوردن دچار شکستگی هم شده است. یک بار هم بچه سه‌ ساله‌ام را دو دقیقه با یک همستر تنها گذاشتم و او همستر را اینقدر فشار داده بود که مرد.

اما بدترین کاری که کردم این بود که یادم رفت به کسی بسپرم دختر یازده‌ ساله‌ام را که از اردو با بچه‌های مدرسه برمی‌گشت، از مدرسه بردارد. من و همسرم برای جشن فارغ التحصیلی دختر بزرگ‌مان به شهر دیگری رفته بودیم. او می‌گوید وسط جشن متوجه پنج تا تماس ناموفق روی تلفنم شدم که همه از مدرسه دخترم بودند. وقتی تلفن کردم خبر دادند که بچه‌ها از اردو برگشتند و فقط دختر ما مانده که کسی دنبالش نرفته.

به گفته او این مسئله حل شد اما تاکید می‌کند پدر و مادرها بدون نقص نیستند. از این مشکلات ممکن است گاهی پیش بیاید. اینها مسائلی است که به خاطرش پدر و مادرها در مورد بچه‌هایشان دچار عذاب وجدان می‌شوند اما همه اتفاقات مثل این موارد طوری نیستند که نشود مانع‌شان شد.

گاهی پدر و مادرها با شیوه‌های تربیتی اشتباه باعث شرایطی می‌شوند که بعدها از نحوه رفتار با بچه‌هایشان پشیمان می‌شوند ولی ممکن است کار از کار گذشته باشد. اما معمولا ما در حق بچه‌هایمان چه اشتباه‌هایی مرتکب می‌شویم؟

بچه‌ مرکز خانواده نیستند

این روزها در بسیاری از خانواده‌ها بچه‌ها در مرکز توجه‌اند. بچه‌ها از چنین شرایطی کیف می‌کنند و البته خود پدر و مادرها هم لذت می‌برند چون برای آنها هیچ چیز زیباتر از لحظات شادی بچه‌هایشان نیست. باید حواس‌مان باشد که باید بچه‌ها را دوست داشت نباید آنها را پرستش کرد. وقتی ما طوری با آنها برخورد می‌کنیم که انگار مرکز جهان‌اند از آنها یک بت تو خالی می‌سازیم. و البته وقتی آنها بزرگ‌تر شدند در جامعه کسی مثل ما با آنها برخورد نمی‌کند و همین می‌تواند شروع دردسر و افسردگی باشد.

بچه‌ها را همان‌طور که هستند باور کنیم

خیلی از کسانی که با بچه‌ها کار می‌کنند می‌گویند این روزها پدر و مادرها دوست ندارند هیچ حرف منفی‌ای درباره فرزندشان بشنوند. واقعیت تلخ است اما اگر با چشم باز به این واقعیت‌ها نگاه کنیم و حقایق را بشنویم حتما به نفع خودمان و بچه‌هایمان خواهد بود. ما قبل از اینکه اوضاع از کنترل خارج شود می‌توانیم قطار را به ریل برگردانیم. هیچ چیز سخت‌تر از حل مسئله با بچه‌ای که به مشکل دچار شده و پدر و مادری که عصبانی هستند نیست.

پدر و مادر فرزندمان باشیم نه بیشتر نه کمتر

یکی از دردسرها وقتی شروع می‌شود که پدر و مادرها می‌خواهند «پدر و مادر» نباشند و نقش جذاب‌تری داشته باشند. به عنوان والدین بچه‌ها ما دوست داریم که آنها هم ما را دوست داشته باشند. اگر بخواهیم به مقررات جدی خانواده پایبند باشیم آنها غر می‌زنند و آرزو می‌کنند کاش بچه خانواده دیگری بودند. نباید از وظایف و مسئولیت‌هایی که لازمه وظیفه پدر و مادری است به خاطر خوشحالی بچه‌ها کوتاه بیاییم.

بگذاریم بچه‌ها بچگی کنند

اگر بچه‌هایمان نقاشی قشنگی بکشند ما در رویاهایمان آنها را پیکاسو می‌بینیم. اگر آهنگ قشنگی بخوانند از همین الان آنها را در حال هنرنمایی روی صحنه‌ها می‌بینیم. همین رویاها باعث می‌شود گاهی بچه‌ها را وادار کنیم وارد راهی بشوند که لزوما برای آن ساخته نشده‌اند. 

بچه‌ها را مجبور نکنیم کلاس ویلونی بروند که دوست ندارند و به زودی آن را کنار می‌گذارند و تا ابد از صدای ویلون متنفر می‌شوند. تا وقتی این موجودات کوچولو مشغول بازی با اسباب‌بازی‌ها و خواند قصه‌های کودکانه‌شان هستند بگذاریم به همین زندگی طبیعی‌شان ادامه بدهند و تلاش نکنیم از همان کودکی یک هنرمند بزرگ در وجودشان بتراشیم.

فقط خوب حرف نزنیم خوب رفتار کنیم

مهم نیست ما در سخنرانی‌هایمان برای بچه‌های کوچولو چقدر حرف‌های مهم بزنیم و تعبیرهای زیبا به کار ببریم، آنها از روی رفتار ما یاد می‌گیرند چه طور عمل کنند. اگر یک روز که در محل کار به مشکلی برخوردیم به خانه بیاییم و به زمین و زمان بد و بیراه بگوییم و افسرده بشویم این درست چیزی است که بچه‌ها از ما یاد می‌گیرند. آنها هم وقتی در زندگی به مشکلی برخوردند همین کار را می‌کنند.

هر چقدر می‌خواهید برای بچه‌ها در مورد زشتی دروغ گفتن سخنرانی کنید. به جای آن وقتی برای نرفتن به مهمانی تلفن می‌کنید و دروغ می‌گویید که حال‌تان خوش نیست، بچه همین رفتار را می‌بیند و یاد می‌گیرد. خوب حرف نزنیم، خوب عمل کنیم.